روان شناسی نوع گرا و آسيب شناسي زبان در زندگی بي خانمان ها

انسان كلمات را به عنوان ابزاري د رجهت كنترل رفتار خود و ديگران به كار مي برد و الفاظ ، اهميتي بسيار در حيات انسانها دارد . ويژگي اساسي اين ابزار گفتاري، ماهيت اجتماعي آن است، چرا كه از طريق سخن وزبان است كه انسانها مي توانند، انديشه ها ، احساسات و مقاصد خود را به ديگران انتقال دهند.

اهميت زبان در شناخت فرهنگ به حدي است كه گفته اند، زبان يك ملت كليدي است كه با استفاده از آن مي توان ملت را شناخت . در هر جامعه اي وجود زبانهاي اختصاصي يا ويژه مشهود است ، زبانهايي كه دردرون زبان اصلي و به كمك آن شكل مي گيرد. بررسيهاي زبان شناسان نشان داده است كه اين زبانها در طول تاريخ همواره وجود داشته است . زبانهاي ويژه كه در ميان اقشار ، گروه ها و دستجات مختلف يك جامعه مشاهده مي شود همانند زبان اصلي جامعه، محصول تجربيات مشترك اعضاء گروه ، بازگو كننده زمينه و مسائل مورد علاقه آنهاست .

زبان ويژه يك گروه ، از يك سو ارتباطات را در زمينه هاي مشترك و مورد علاقه تسهيل مي‌كند و از سوي ديگر احساسات انسجام گروهي را تقويت مي نمايد .  فرهنگ از طريق زبان و ساير نمادها انتقال مي يابد ، با اينكه در ميان برخي از انواع حيوانات ، صدا نوعي وسيله ارتباطي محسوب مي شود، امّا اصوات به ظاهر داراي نقش مؤثري در انتقال فرهنگي نيستند .

انسان از طريق زبان ، گذشته ، حال و آينده را با هم مرتبط مي كند . زبان باعث انباشته شدن دانشها ازگذشته تا حال و آينده مي شود و دسترسي به اين دانشها را در ساير نقاط نيز امكان‌پذير مي سازد . به هنگامي كه زبان علاوه بر حالات گفتاري ، صورت نوشتاري نيز پيدا مي‌كند، امكانات تازه اي براي انباشته شدن فرهنگ مطرح مي شود و فرآيند رشد فرهنگي  سرعت پيدا مي كند .

برتري عمده انسان بر ساير حيوانات داشتن نيروي فكر و توانايي استفاده از زبان است ، انسان عمدتاً بوسيله همين دو استعداد ( زبان وتفكر ) توانسته است بر طبيعت چيره شود. پديده هاي طبيعي را به نفع خود مورد استفاده قرار دهد . زبان اعم از تمامي وسايل لفظي يا غير لفظي است كه براي تفاهم ميان موجودات زنده بكار مي رود از اين رو از حركت دست ، اشاره سر ،‌درهم كشيدن ابروها و اشارات چشم ، حركت لبها و هريك از اينها به عنوان زبان بدن نام برده ميشود و همچنين سخن گفتن به منزله زبان گويشي است . در تعريف زبان و كاربرد آن تعاريف گوناگوني آمده است از آن جمله زبان وسيله اي است براي رسيدن به هدف ، ويا زبان وسيله اي است براي برقراري و تعامل بين افراد و همچنين زبان وسيله اي است براي سازگاري بيان ، انديشه ها و بهتر انديشيدن ، ابراز عواطف و هيجانات و همچنين زبان وسيله تفكر است .

در نزد آدمي، اهميت زبان آنقدر وسيع است كه آن را حيوان ناطق معرفي كرده اند، يعني بزرگترين امتياز انسان بر ساير حيوانات ، و اينكه زبان را فكر دوم آدمي دانسته اند بدين معنا كه زبان نشانه تفكر پنهان است و همچنين زبان عاليترين رشد و تكامل رفتار انسان را نشان مي دهد .

گفتار و سخن گفتن همچون همه مهارتهاي ديگر آموختني است و براي برقراري ارتباط كلامي بايد آموخته شود . براي فراگيري زبان دركودكي گريه و صداهاي مبهم و اشاره اهميت ويژه اي دارند ، د راولين روزهاي تولد گريه كردن اولين راه برقراري ارتباط  كودك با ديگران است كه در روزهاي اول نامنظم و سپس منقطع مي گردد و همين آواهاي طولاني ( گريه ها ) درماههاي اول زندگي به صداها و آواهاي مبهمي مبدل مي شود كه تمام كودكان سالم دنيا از آن برخوردارند، اين صداها در روزهاي اوليه ظاهرا بي معناست ولي براي ابراز عواطف نشانه هاي مثمر ثمر مي باشد .

با گذشت زمان كودك باتوجه به صداهاي خود و ديگران در برابر باز خورد هاي پيرامونش و با توجه به نوع تقويت هاي حاصله به آنها معنا مي دهد . كودك از صداهاي بي معنا و با معنا واشاره براي انجام خواست يا نيتي استفاده مي كند كه   عده اي اشاره را جزو ديگر زبان علامتي ـ نشانه اي مي دانند ، در ابتدا كودك اشاره را به همراه صداهاي مبهم براي بيان انديشه يا خواسته خود به ديگران مورد استفاده قرار مي دهد امّا بتدريج در مي يابد كه اشاره به تنهايي براي اينكار كفايت نمي كند ، هر يك از حركتها و اشاره هاي كودك معناي خاصي دارد ، اين حركتها و اشاره ها نشانه هايي هستند كه در  حكم اجزاي زبان علامتي ـ نشانه اي وي در دوره پيش از تكلم است كه در حكم جزء اصلي از زبان علامتي ـ نشانه اي و ي مي‌باشد ، امّا در بزرگسالان اشاره ابزار كمكي است .

آنچه كه به مبحث زبان در افراد خياباني داراي اهميت مي باشد استفاده از زبان علامتي (سمبوليسم) در تمام دوره زندگي بي خانماني است كه تعامل با ديگر افراد را بر قرار مي سازد و در اين ارتباط ما شاهد حذف كلمات ولغات جايگزيني زبان نمادين در آنها مي باشيم كه به چگونگي آن مي پردازيم .

بكار گيري زبان در برقراري ارتباط افراد خياباني با ديگر افراد جامعه يك امر متداول است ،‌ امّا در زندگي خيا باني كلام ((‌‌گويش )) كار برد زبان چهره (( زبان بيروني )) را ندارد ، افراد خياباني بدليل نوع زندگي خود نه تنها از زبان ، بلكه ار تباطات عمده خود را با حركات صورت و بدن ، علي الخصوص زبان بيروني ( تغييرات چهره ) انجام مي دهند .

افراد بي خانمان هنگام حصول اطمينان به فهم ديگران نسبت به زبان چهره از زبان گويشي كمتر استفاده مي كنند ، زيرا براي آنها بيان خواست وارسال پيام با زبان بدن ( چهره و بدن )؛‌  اين امر راحت تر صورت مي پذيرد . از زبان قابل استفاده در افراد خياباني ، زشت گويي و بدزباني است، اين زبان بد زباني در افرادي كه زندگي طولاني تري در خيابان داشته اند بخصوص هر گاه زندگي آنان از بدو كودكي درخيابان بوده باشند ، در نزد آنان غني تر است و هر گاه اين زبان بد زباني با زبان بدني همراه گردد رساننده ، بدترين اشكال پيام انساني خواهد بود ، ديده شده است كه در افراد خياباني بدزبانی، بيشتر به شيوه فوق نمايان مي شود كه با حركات بدني نشان داده مي شود كه اين عمل با ، بار فرهنگي جامعه مرتبط است .

در فرهنگ جامعه ما استفاده از بد زباني منجر به طرد فرد از گروه يا محل زندگي   مي شود ولي شيوه نماد سازي يا سمبوليك ، نياز افراد بي خانمان به بد زباني را آسانترنموده ، و آنها را تقريبا از خطرات فوق ـ طرد از گروه يا طرد از محل ـ دور نگه مي دارد و همچنين حركات دست ، براي ارائه پيام كارآمدي بالايي دارد ، در زندگي خياباني استفاده از دست و چهره براي ارسال پيام از قانون خاصي تبعيت نمي كند ،‌يعني آنكه اين زبان تابع يك قرا ر داد مدوني نيست ، بلكه يك قرار داد سطحي است كه در تركيبات ظاهري دست يا چهره ظهور ميكنند .

اقتصاد تهاجمی و تئوری اقتصاد نوع گرا
ادامه

زبان سمبوليكي زندگي خياباني با زبان اشاره كه ناشنوايان با اشاره دست به گفتگو و تبادل انديشه ها مي پردازند ، فرق مي كند وبزرگترين تفاوت آن با زبان اشاره ، ناشنوايان ، هجي نبودن كلمات با اشارات دست مي باشد زيرا در زندگي خياباني استفاده از زبانهاي محاوره اي ، انديشه ها وتفكرات ، بسيار ساده و سطحي اند كه بيشتر در غالب مسائل جنسي و مبادلات مصارف اوليه دور ميزند ، اين زبان در زنان و كودكان خياباني از پيچيدگي خاصي برخوردار نيست و مبتدي تر است ولي در همين زندگي خياباني گروههاي منسجمي هستند كه داراي باندها و تشكيلات قوي تر مي باشند كه نسبت به ديگر بي خانمانها ، تعاملات پيچيده تري دارند ، از اين رو داراي زبان علامتي پيچيده تري مي باشند و نشانه اي از ادارك وانديشه هاي عميق ترشان ميباشد و ممكن است يك اشاره رساننده پيامي باشد كه نيازمند به حل يك مسئله يا ايجاد يك مسئله گردد .

مادران و بزرگتران افراد خياباني كه عده اي را تحت پوشش تعليم و تربيت يا فرزند پروري دارند ( ولي يا اولياي بي خانمانها ) معتقدند در ارضاء نيازها و برقراري نيازها وبرقراري تعامل ، نيازي به فرا گيري زبان پيچيده زندگي خياباني نيست، زيرا اصول ساده ِ زبان ِ سمبوليكي ِ    بي خانماني؛ مرتفع كننده مايحتاج تعا ملات بي خانماني است. اين امر در رشد زبان كودكان بي خانمان ريشه عميقتري دارد كه در همين فصل به آن پرداخته خواهد شد .

دلايل رشد و گسترش زبان علامتي در زندگي خياباني

اولين دليل استفاده از زبان سمبوليكي بي خانمانها كه شايد بزرگترين دليل آن هم باشد، فقر لغات در افراد بي خانمان است ، استفاده از اصطلاحات و لغات مهم نيازمند فرا گيري علم ودانش مي باشد که آنها بهره‌ای از آن نبرده اند ، مگر آندسته از افراد خياباني كه در حال تحصيل اند .

فقر لغات دركودكان خياباني كه هرگز تحصيلات را تجربه نكرده اند و همچنين تعامل غني مادر ـ كودك را نداشته اند ، فراوان تر است به همين نحو آنها در جواني و پس از آن نيازمند واژه سازي هاي كذايي خياباني اند . اين افراد در ساخت زبان سمبوليك خياباني مبتكرند و جديد ترين و ركيكترين زبان سمبوليك از آنهاست .

دو دليل عمده براي واژه سازي هاي خياباني ـ فقدان شرايط تحصيل و فقدان احساس نياز به فراگيري علم و دانش را مي توان از دلايل عمده فقر لغت دانست ، به همين دليل افراد بي‌خانمان، معناي مفاهيم و واژه هاي روز مره را درك نميكنند كه اين امر مقدم بر ياد گيري زبان است و اين امر در رشد و گسترش فقر لغات بي خانمانها كمك مي كند . عده اي از افراد بي‌خانمان در استفاده از زبان گويشي و زبان نمادي نيز پايينتر از اين سطح قرار دارند كه ممكن است به اولين روزهاي زندگي شان مرتبط باشد ، مادران بي خانمان براي رفع مزاحمت ديگران، با خوراندن داروها و مخدر هاي قوي به نوزادان ، نوزادان را براي ساعتهاي طولاني در خوابهاي عيمق وگيج كننده فرو مي برند كه حاصل آن سكوت مطلق نوزاد يا كودك است. جامسكي يكي از بزرگترين زبانشناسان جهان اعتقاد دارد كه گريه نوزاد شكل ديگري از سخن گفتن است . سخن آدمي در مرحله اول به شكل ممتد و شبيه به گريه ظاهر مي گردد وبا رشد كودك آواها منقطع مي گردد و سپس به واژه ، حرف و كلمه تبديل ميشود. از اين‌رو اكثر كودكان خياباني براي اداي اولين آواهاي كودكانه‌شان در محروميت بسر مي برند.

يكي ديگر از عوامل فقر لغات در افراد بي خانمان ، ارتباط مادر با كودك مي باشد . مادران با بدنيا آوردن نوزاد  خود ، با ارتباط كلامي به نوزادان، ابراز عواطف ميكنند. نوزاد را در آغوش  مي گيرند، با آن مهربانانه سخن مي گويند و نوزاد با چشمانش به حركات لب و سر وصورت مادر دقت و تمركز مي كند و با آن به بازي مي پردازد كه كودك بي خانمان از آن محروم است .

كودكان خياباني همچون همسالان خود مستحق هستند تا چرخه ها شب وروز را تجربه كنند ، امّا خواب عميق آنها مانع از دركشان نسبت به اين چرخه مي گردد كه اين امر حاصل محروميت تعامل مناسب كودك و مادر مي باشد. امروزه در مدارس و آموزشگاه هاي بسياري، يادگيري بر اساس تفكرات و انگيزه هاي  اسكينر پايه گذاري شده است كه رفتار كلامي زبان نيز از آن دسته اند . اسكينر معتقد است كه رفتار كلامي ( زبان ) را مي توان در چهار چوب نظريه تقويت تبيين كرد ، گفتن وشنيدن پاسخهايي هستند كه مانند هر پاسخ ديگر متاثر از تقويت اند ، بنابراين هر گونه بياني ، اگر تقويت شود ‌ تكرار مي گردد .

اسكينر پاسخهاي كلامي را برحسب چگونگي رابطه شان با تقويت ، يعني بر حسب اينكه چه كاري انجام مي گيرد تا تقويت دريافت شود طبقه بندي كرده است و چهار مدل خواست، ناميدن، رفتار پژواكي و رفتار خود سنجي را عنوان كرده است كه به مدلهاي مربوطه به اين بحث اشاره مي كنيم.

اسكينر در تعريف خواست چنين ميگويد :

واژۀ خواست از اين واقعيت سر چشمه مي گيرد كه در خواستي مطرح مي شود ، وقتي كه درخواست برآورده شد بيان ( خواست ) تقويت مي شود و بار ديگر كه نياز بوجود مي آيد شخص احتمالا همان خواست را تكرار مي كند .

ناميدن : اسكينر د ررابطه با ناميدن ميگويد : نا ميدن عبا رتست از اسم گذاري اشياء يا رويداد ها در محيط به طور مقتضي و تقويت اين رفتار از سوي ساير افراد كه انطباق بين محيط و رفتار كلامي را مورد تاييد ( تقويت ) قرار میدهند، دست مي آيد . مثلا كودكي با ديدن عكس ماهي ، آن را ماهي بنامد و تقويت گردد به احتمال قوي با گرفتن تقويت ( تاييد ) همان اشياء با اشياء ديگري را دوباره بنامد .

 

رفتار پژواكي

اين يك رفتار كلامي است كه وقتي پاسخ كلامي شخص ديگري عينا و كلمه به كلمه تكرار می‌شود، تقويت مي گردد. رفتار پژواكي اغلب پيش نياز رفتارهاي كلامي پيچيده‌تر است . براي نمونه ابتدا كودك بايد كلمه اي تقليد كند تا اينكه بعد بتواند ياد گيرد كه چگونه آن كلمه به  كلمه هاي ديگر يا رويداد هاي ديگر مرتبط است ، بنا بر اين تكرار آنچه كس ديگري گفته است ، تقويت مي شود و وقتي كه پاسخ آموخته شد، گوينده اجازه ميدهد تا روابط كلامي پيچيده تري را بيا موزد. به روش بالا و توضيحات قبلي در تعامل كودك ـ مادر در زندگي بي خانماني اين مطالب روشن است تعاملات و روابط محدود مادر وكودك بي خانمان از هيچ يك از اين سه اصل پيروي نمي كند .

مصرف دارو ومواد مخدر، خواب عميق و فقدان ارتباط كلامي ، كودك را از اين سه اصل ؛ خواست ، ناميدن و رفتار پژواكي دور نگه مي دارد . مهمترين اشكال در فراگيري زبان دركودكان خياباني فقدان رفتار پژواكي است . مادران ـ بزرگترهاي بي‌خانمان ، بدليل مشكلات عمده ، ارتباط و رفتار پژواكي را با كوكان برقرار نمي سازند . بنا بر اين كودك بي خانمان به آساني ِ كودكان ديگر رفتار هاي كلامي را نخواهد آموخت .

روان شناسی نوع گرا و حاملگی های پرخطر در زندگی بی خانمانی
ادامه

اگر چه توسط نظريه پردازان ديگر ، يادگيري زبان را پيچيده تر از رفتار كلامي مي دانند و ساختار مغز را درشكل گيري و ايجاد زبان مهم مي دانند ، امّا نتيجه اين تحقيق به اين معني نيست كه نظريه ساختار مغز را نفي ميكند يا صرفا رفتار كلامي را مورد تاييد قرار ميدهد . ساختار مغز در عرصه سلامت، هر آنگونه باشد، رفتاركلامي در فراگيري زبان و رفتارهاي كلامي پيچيده تر ، كودك را ياري ميدهد واو را در برقراري ارتباط با ديگران امّاده تر ميسازد.

در اين تحقيق باروش برقراري رفتاركلامي با دو دختر بي خانمان تك والد (داراي مادر ، 4 ساله) كه نسبت به كودكان هم سن عادي خود ، در رفتار كلامي ضعف شديد نشان مي دادند ، پيشرفت چشم گيري حاصل شد . به كودكان و مادران به مدت دوازده هفته آموزش داده شد تا رفتار كلامي ( خواست ، ناميدن و رفتار   پژواكي ) را تكرار كنند . در اين آموزش مادران نيز پس از برقراري رفتار كلامي با كودكان تقويت مي شدند ، همچنين كودكان نيز پس از اين ارتباط تقويت دريافت  مي كردند . پس از دوازده هفته كودكان بي خانمان در تكرار كلمات و ذخيره لغات پيشرفت قابل ملاحظه اي نشان دادند .

در اين مطالعه از دو كودك مورد آزمايش و دو كودك گواه استفاده شده است كه هر دو كودك گواه وشاهد از نظر بينايي ، شنوايي و گويايي از سلامت نسبي برخوردار بودند و بهره تقريبي هوشي آنها بهره هوشي متوسط را نشان مي داد .

دلايل فقدان ارتباط كلامي مادر و كودك در زندگي خياباني

1 ـ اين كه خود مادران اغلب با فقر لغت مواجهند .

2 ـ كودكان اكثر ساعات روز را بخاطر مصرف مواد مخدر د رخواب عميق و گيج كننده فرو مي روند .

3 ـ ساعات خواب وبيداري كودك ومادر مغاير هم است  .

4 ـ مادران خيا باني غالبا شيوه هاي برقراري ارتباط را نياموخته اند .

5 ـ سوء تغذيه كودك و مادر در اين فقدان نقش بسزايي ايفا ميكند.

6 ـ فقدان مكان براي ايجاد ارتباطات لازم

اگر از عوامل فيزيكي بگذريم مسائل رواني نيز در اين امر دخالت دارد كه در فقر لغات كودكان و ديگر افراد بي خانمان مؤثر است  .

مادران نوزادان تك والدی، احساس ريشه و تعلق خاطر به فردي به نام همسر ندارند و اين مسئله باعث مي شود تا مادر با فرزند خود در تعامل مداوم و مستمر نباشد و همچنين مي توان از فقدان انگيزه براي مادران در ايجاد برقراري ارتباط كودك و مادر را نام برد .

دررشد و گسترش زبان سمبوليكي خياباني تا كنون به علتهايي نظير توانايي زبان بدني ، فقدان علم ودانش ، ابراز تفكرات و انديشه هاي سطحي ، فقدان اصطلاحات و مفاهيم ، فقدان رفتار كلامي وفقدان برانگيختگي ( بي انگيختگي ) و انگيزه در افراد بي خانمان اشاره اي شده است امّا يكي از دلايل عمده استفاده ازاين زبان اميال ، خواسته ها و آرزوهاي مبتدي است كه با استفاده از زبان  سمبوليكي ( نمادين ) برآورده مي شود. اين بدان معنا نيست كه افراد بي‌خانمان آرزوهاي بزرگي در سر نمي پرورانند ، ليكن به دليل محروميت آن آرزوها و اميال بزرگ را ابراز نمي كنند و خواسته هاي آنان بيشتر در غا لب مايحتاج اوليه شان خلاصه مي‌شود . بهتر است اينگونه تبيين شود كه افراد بي خانمان همزمان با عدم رعايت اصول يادگيري و فقدان تقويتهاي پيراموني و همچنين محروميتهاي پي در پي ديگر ، آموخته اند تا آرزوهاي بزرگتر خود را پنهان كنند و از ابراز عواطف وديگر نيازهاي گويشي چشم بپوشند .

چگونگي حذف نوشتار وآسيب شناسي آن در گسترش زبان نمادين در افراد بي‌خانمان

همانطور كه پيداست كمبود يا نبودن آموزش براي خواندن ، فقدان نوشتن را بدنبال دارد، حال آنكه امروزه نوشتار به سخن گفتن از راه نوشتن تعبير مي شود .

نوشتن در كودكان خياباني رايج نيست و عده اي كه قبل از ورود به دنياي بي خانماني نوشتن را آموختند با طولاني شدن اين زندگي، نوشتن آنها نيز با كندي مواجه مي شود، سرعت آنان در نوشتن كاسته مي شود ، غلط املايي دارند و در اصطلاحات جديد با مشكل مواجه می‌شوند، همچنين از محتواي نوشتاري آنها كاسته مي شود ، علاوه بر غلط املايي در تركيب جملات با مشكل مواجه اند و كم نويسي و جابجا نويسي از اختلالات رايج نوشتاري آنهاست .

بعضي از آنها كه علاقه وافر به نوشتن دارند ، بيشتراوقات در حال نوشتن هستند ، اگر چه نوشته‌هاي آنان بيشتر به پارازيت هاي افكارشان شباهت دارد ولي گهگاه آنقدر  بي مورد و بي‌محتواست كه با هذيان نوشتاري متفاوت نيست . آنچه كه به رشد زبان نمادين در افراد بي‌خانمان كمك مي كند، حذف نوشتار و جايگزين شدن آن به نقاشي ( مدل سازي ) است . باطولاني شدن زندگي خياباني وميل وافر به نوشتن ونياز به گفتن از راه نوشتن و تقابل آن با محدوديت هاي نوشتاري ، متد  نوشتن با رسم نقاشي تغيير پيدا مي كند . روز هاي اول متد نقاشي اين افراد متنوع است، در نقاشي هاي اوليه آنها ساختمان، گل، انواع ماشينها، مغازه ها و انواع خوراكي به چشم مي خورد .

سپس با گذشت زمان به ترسيم حيوانات علاقه مند مي شوند و با لاخره اگر حوصله اي براي بدست گرفتن قلم باقي باشد اشكال آدميان را رسم مي كنند كه غا لباً معشوق و يا معشوقه‌هاي خيالي يا از دست داده را نقاشی مي كنند .

نوجوانان و جوانهاي پسر تمايل دارند كه تصاوير مثا لين و بديعي از زنان خلق كنند و دخترهاي خياباني بيشتر به رسم گل و وپرنده مي پردازند ولي با طولاني شدن زندگي خياباني‌شان با رسم فصول پاييز و زمستاني و درختهاي خشكيده و حيوانات درشت و بزرگ ، نقاشي‌هاي دختران  بي خانمان، خشن و زمخت مي شود .

نتيجه اي كه از اين مبحث حاصل مي شود، از سوق افراد خيابان در بكارگيري از زبان سمبوليسم حكايت دارد. نقاشي ها جزئي از زبان نمادين افراد خياباني است، اميال، آرزوها، ياد آوري دوران گذشته و اميد به روزهاي آينده در پرتو نقاشي هاي افراد خياباني متجلي مي گردد . اين افراد براي حكايت افكار وانديشه هاي خود در نقاشي ، دست به نماد سازي مي زنند و با ديگران با رسم تصويري به گفتگو مي نشيند و زماني نيز در اين گفتگو ، افراد خيا لي  را به ميهماني مي پذيرند و تعاملات را در حد اعلاي سمبوليك جلوه گر مي‌سازند.

با گذشت بحث آسيب شناسي زبان در افراد بي خانمان، در صفحات آتي به كار برد زبان نمادين در ايجاد تعاملات رفتاري نابهنجار بي خانماني اشاره اي خواهيم داشت .

كاربرد زبان نمادين و تعاملات نابهنجار در افراد بي خانمان

كودكان خياباني همچون ديگر انواع بزودي در مي يابند كه داراي ارگانيسم محدوداند و جهان پيرامونشان وسيعتر از چيزيست كه در گوشه اي متولد شده باشند ، آنها مراحل نوزادي ، كودكي ، نواجواني و جواني را زودتر از افراد عادي سپري مي كنند ، زيرا بدون گذر سريع از اين مراحل، بقاء و حيات آنها در برابر فصلها و محروميت ها به مخاطره می افتد کودک بي‌خانمان یا یک نوجوان خياباني براي پيداكردن غذا نسبت به يك كودك همسن خود بايد فراتر از اتاق مجاور رود يك جوان بي خانمان براي خوابيدن در دخمه هاي شهر بايد چند برابر سن خود جرئت به خرج دهد ، از اين رو مي توان گفت آنها هميشه از سن خود جلو ترهستند و با اينكه بناچار بيشتر از سن طبيعي شان متحمل صدمات طبيعي و اجتماعي خواهند بود ، اگر چه بايد يادآور شد اين رشد سريع هرگز شامل رشد شناختي نيست كه از آنها نوابغ بسازد ، بلكه اين رشد محدود به عوامل زيستي است كه در گرداب محروميتها قرار دارد وآنچه مهم است  بقاء  است و بس !

مدیریت ریسک در بانکداری نوع گرا
ادامه

امّا تعدادي از افراد خياباني، دوره هايي از رشد اجتماعي( اجتماعي شدن )را آموختند ، آنها داراي يك زندگي عادي بودند كه به دلايلي دردوره هاي سني متفاوت ( نوجواني ،‌ جواني ، بزرگسالي) به جمع بي خانمان ها پيوستند . اين افراد نيز بناچار بايد قوانين و مدلهاي زندگي خياباني را فرا گيرند ، هر چند كه اين قوانين بسيار سطحي اند ، امّا هر كدامشان به فراخور استعداد وتوانايي هايشان داراي نقشهاي خياباني خاصي خواهند بود . در زندگي خياباني نقشهاي زنان با مردان بدرستي قابل تفكيك نيست ، زيرا فرصت انجام عمل براي هر دو جنس محدود و مشابه است  وتفاوت چنداني با هم ندارند . در مصرف فروشندگي مواد مخدر ، نگهداري فرزند ( بجز تغذيه مستقيم كودك از مادر ) و انواع بزهكاري و خود فروشي در هر دو جنس زنان و مردان بي خانمان ديده ميشود ، اگر چه عده اي از مردان خياباني مدير برنامه اعمل زنان بي‌خانمان اند، با اين وجود تعداد كثيري از زنان و مردان خياباني از مدلهاي با لا پيروي نمي كنند و باكارهاي ساده روزانه مانند شستشوي امّاكن و غيره در ازاي جاي خواب ويا حد اقل دستمزد و كارهاي شبانه مانند شاباش‌ها، زندگي خياباني خود را مي گذرانند .

آدمي جز به تعامل اش با ديگر انواع خود ومحيط اطرافش قادر به حيات نيست و تعامل اجتماعي فرايندي است كه طي آن افراد معناهاي ذهني خود را به يكديگر منتقل مي كنند تا بتوانند در اين تعامل ودر سود وزيان مشاركت جويند ، بي خانمانها نيز داراي تعاملاتي هستند كه آنها را در كنار هم و در كنار ديگران نگه مي دارد ، در اين تعامل، سودِ بي خانماني، حيات وبقا ء است . يعني آنچه كه آنها را به بقا نزديك كند نه آنكه حياتشان تامين گردد، هر آنچه كه دادني است ، از كار گرفته تا آلتِ دست بودنِ ديگران و تبادل بيماري. از اين پس گذري داشته باشيم به تعامل اجتماعي افراد خياباني و موانع رشد اجتماعي آنها .

تاثير تعاملات نابجا بعنوان موانع رشد اجتماعي در افراد بي خانمان

غالبا در جوامع انساني كه زندگي عادي برقرار است و تعامل مناسب بين افرادجامعه برقرار ميباشد ، رشد اجتماعي ديرتر از رشد فيزيكي بوقوع مي پيوندد كه اين مسئله لااقل از نظر عيني معقول ، قابل قبول و محرز است . ليكن افراد هر جامعه طيف وسيعي از اين دامنه را بخود اختصاص داده اند ، رشد هر فرد در اجتماع مورد نظر به نقش اجتماعي ، الگوهاي اجتماعي و شخصيت اجتماعي وي وابسته است .

رشد مختل بعضي از ستوه فيزيولوژيايي و عملكرد فيزيكي افراد خياباني نسبت به تعاملات اجتماعي از چنان رشدي برخوردار است كه گهگاه در بعضي از اعمال رفتاري مانع از رشد مناسب اجتماعي در سطوح ديگري ميگردد . رشد و عملكرد اعمال جنسي نسبت به تعاملات اجتماعي آنقدر سريعتر و نامطلوب بوقوع مي پيوندد كه بعضي  از سطوح تعا ملات اجتماعي و فيزيكي در اين ميان يا از بين مي رود ويا با تاخير فراوان رشدي مواجه ميشود و به همين نحو كردار ورفتار يك فرد بيخانمان در حد مبتدي با قي مي ماند مگر آنكه قبل از ورود به دنياي بي خانماني تجربيات ديگري از تعا ملات مناسب اجتماعي داشته باشد .

دراين تحقيق به تعدادي از افرادبي خانمان آموزش داده شده است تا تعاملات اجتماعي گوناگوني را فرا گيرند . اكثر آنها يادگيري تعاملات سطحي را با تاخير آموختند و به آن جواب دادند . مي توان گفت ايجاد شرايط گوناگون براي تحريك پذيري و بر انگيختگي افراد بي‌خانمان در فعاليتهاي روزمره موفقيت نسبي ايجاد شده است كه البته تاثيرات شرايط سني (نوجواني و جواني ) را بايد مد نظر داشت . امّا همين افراد در برقراري ارتباط در مدت زمان اندك به برانگيختگي و تحريكات جنسي جواب قاطع و سريع مي دادند ، زيرا به اعتقاد خودشان در اين زمينه داراي تجارب فراواني بودند و حداقل يادگيري آن به اولين روزهاي زندگي خياباني شان بر مي گردد . اين افراد قبل از آموزش و كسب مهارتهاي تازه ، جز روند تعا ملات بدني ( آميزش جنسي) به تعاملات اجتماعي ديگر جوابي نمي دهند ، مگر به آموخته قبلي و مبتدي خود كه با خود به دنياي بي خانماني آورده اند .

سام نمونه اي ازافراد بي خانمان بود كه پس از سپري كردن عمري طولاني در خيابان توسط يك فرد خيّر به فرزند خواندگي پذيرفته شد . پس از مدتي به زندگي طبيعي بازگشت ، امّا تعاملات اجتماعي را باتاخيرات فراوان آموخت . در كارها كمي شتابزده و عجول بود و همين امر او را در امر بنايي موفق ساخت و او توانست به يك بناي خوب مبدل گردد .  ناگفته پيداست ، امروزه نيمي از افراد بي خانمان را زنان تشكيل مي دهند و زنان نيز همين نقش را در جامعه امّاري وتحقيقات ما ايفا مي كنند ، يعني تحريكات و برانگيختگي جنسي قابل ذكر، شامل حال زنان بي خانمان هم خواهد بود . براي پي بردن به تنوع جنسي و سوق آن به حاملگي و حاملگي هاي پرخطر به ساختن تستي پرداختيم . اين تست فهرستي از اعمال جنسي از تحريكات كلامي، تماس بدني تا آميزش رامطرح ساخت كه درياد آوري دوران كودكي مؤثر بود .

9/86 درصد از زنان و دختران خياباني كه تست شده بودند، يادآور شدند كه در كودكي اعمال جنسي را تجربه كرده اند كه بعضا تجارب بسيار تلخي نيز بوده است . اين افرادتوسط هم بازيها، همسايگان، ‌افراد ولگرد، همكلاسيها وحتي( برادر، خواهر و . . . ) محرمان و معلمان  مورد تجاوز جنسي قرار گرفته اند . اگرچه اين تست در ميان همه افراد خياباني مذكر و مؤنث گروه نمونه به اجرا درآمد ليكن 46 % درصد از آنها را زنان تشكيل مي دادند كه 9/86 درصد به آن جواب مثبت داده اند .

92 % درصد از افراد خياباني در تست بالا آميزش جنسي را تجربه كرده بودند ، 5 % درصد از آنها تجربه جنسي را بياد نمي آورند وبقيه نيز نامعلوم بودند و اين بدان معنا نيست كه همه آنهاييكه زندگي خياباني دارند در كودكي مورد تجاوز جنسي قرار گرفته اند و يا همه آنهاييكه در بزرگسا لي زندگي طبيعي دارند دركودكي مورد تجاوز جنسي قرار نگرفته باشند ، امّا مي‌توان نتيجه گرفت كه تجارب جنسي كودكي، مي تواند زيانبخش باشد و در بزرگسا لي نيز فرد را دچار مشكل سازد كه اشاعه روسپيگري يكي از آنهاست . يك نمونه از زناني كه درخيابان به روسپيگري مي پرداخت، روسپيگري را وسيله انتقام جويي عليه يكي از محرمان خود   مي‌دانست كه در كودكي او را مورد تجاوز جنسي قرار داده بود.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *