طبقات خاص اجتماعی  بی خانمان ها در رویکرد روانشناسی نوع گرا

 

مقدمه

شايد به دور از واقعيت نباشد اگر گفته شود  پديدهاي اجتماعي بيانگر واقعيتهاي اجتماعي (وقايع اجتماعي) هستند . امروزه ازدواج ، طلاق ، عقب ماندگي ذهني ،‌ هيجانخواهي ، زندگي ماشيني بعنوان پديده هاي واقعي اجتماعي پذيرفته شدند . زيرا پديده هاي ملموس و قابل رويت اند و بشر به درك آن نائل آمده است امّا پديده هاي پنهان كدامند ؟ زندگي خياباني با پيشرفت زندگي ماشيني، هر روز وسعت بيشتري بخود مي گيرد و جامعه كنوني ما با توجه به فاصله گرفتن هر روزه اش از زندگي سنتي، این پديده كمتر و در غالب عقب ماندگي هاي ذهني مشاهده مي شده است. ليكن امروزه افراد شاغل، تحصيلكرده و هردو جنس زن و مرد بدلايل گوناگون به اجتماع بي خانمانها افزوده شده اند. بيماريها، بزه كاريها، اعتياد، بی‌كاري، فقر، نابسامّانيهاي خانوادگي،‌تحصيل، فقدان مسكن و ده ها عامل ديگر از عوامل قابل بررسي و تحقيق در زندگي خياباني است امّا شايد با اهميت ترين تحقيقات و بررسيها را در زندگي خياباني مشكلات جنسي و بيماريهاي زنان و زايمان در بر مي گيرد « زيرا توجه به اين امر ،  توجه به سلامت جامعه بي خانمان ها وجلوگيري از تخريب كل جامعه است » از آنجائيكه در نظريه هلمز و راهه در طبقه بندي از موارد استرس زا ، مشكلات جنسي عدد 39 و حاملگي عدد 40 را در بين اعداد 100 – 0 داراست بررسي آن خالي از اهميت نيست حال آنكه زندگي خياباني در افراد بي خانمان بالاترين ارزش عددي يعني 100 را نيز دارا مي باشند. براي بررسي مشكلات دوران حاملگي و بررسی سایر مشکلات در زنان بي خانمان بهتر آنست بصورت بسيار گذرا مطالعه اي بر رفتار جنسي آدمي داشته باشيم .

 

بررسي و شناسايي طبقات خاص اجتماعي خانمان ها

در بررسي هاي بعمل آمده در تحقيق زندگي خياباني ، افراد بي خانمان را مي توان به چهار طبقه عمده تقسيم بندي نمود . اگر چه اين طبقه بندي نوع تمام و كمال آن نيست ولي مي‌توان گفت در تحقيقات ميداني گروه تحقيقي روانشناسي حاضر با توجّه به بافت فرهنگي و اجتماعي محيط تحقيق ( يازده استان ) اين امر در نوع خود طبقه بندي قابل قبولي محسوب مي‌گردد.

عقب ماندگان «ذهني»

طبقه اول شامل افرادي با توانايي ضريب هوشي كم كه درسطح هوشي كانا ، كودن كاليو ، قرار دارند، بچشم مي خورند.  اين طبقه از نظر امّاري آسيب پذيرترين افراد زندگي خياباني را در خود جاي داده است كه طبقه پر جمعيتي را تشكيل  مي دهند.

از نظر افراد طبقه اول ، تغذيه مهمترين نياز آنان بشمار مي آيد و بعضاً تا جايي كه نيازهاي ديگر بي معني مي شود ، مثلاً حتي زماني كه در محروميت غذايي به سر  نمي برند و از نظر تغذيه ارضا شده اند ، درحد طبيعي رشد هوشي خود مي بايد به نيازهاي امرار معاش ، نياز جنسي و ديگر نيازها توجه كنند، حال آنكه درحالت ارضاء گرسنگي به غذاهاي بعدي فكر نمي‌كنند و به زباني مي توان گفت كه نيازهاي ديگر در آنها مرده اند يا كاملاً فراموش گشته اند ، سركوبي مداوم آنها در مسائل گوناگون و رشد هوشي پايين آنها از علتّهاي اساسي آن بشمار مي آيد.

البته در بعضي از آنان به شكل ناخودآگاه يا غريزي ، اعمال جنسي ديده مي شود كه، نموداري از رفتار جنسي است و بيشترين تعداد امّاري ، بازي با آلت تناسلي يا نقاط تحريك‌زاي بدن خودشان است. افراد طبقه اول چه در اعمال جنسي و چه در موارد اعتياد بازيچه ديگران قرار مي گيرند. با وجود دو اختلال هوشي و اعتياد ، رفتارهاي آنها را مي توان تقليد طوطي وار آنان دانست.

از نظر پوشاك وضعيت مناسبي ندارند حال آنكه اگر به اعتياد گرفتار باشند ، وضعيت بدتري نيز خواهند داشت . افراد طبقه اول في نفسه بي آزارند و در زمان وقوع خطر راه گريز يا حالت شوك به خود مي گيرند و زماني هم كه راه مقابله يا حمله را بر  مي گزينند در حقيقت براي از بين بردن منبع اضطراب مي باشد.

غالباً از نظر عواطف ، مانيايي و دپر سيو ، ( دو قطبي ) ، مانيا دپرسيو مي باشند. افراد طبقه اول در ميان گروه افرادي كه زندگي خياباني دارند از نظر فيزيكي بسيار آسيب پذيرند و بيشترين تعداد بيماران خانواده بي خانمانها را تشكيل مي دهند. با توجه به اينكه اكثر آنها نه تنها در زمره بيماران ژنيتكي كه در معرض بيماريهاي محيطي نيز مي باشند و براي گروه زنان بي خانمان عقب مانده ذهنی، حاملگي هاي پر خطر از بدترين شرايط زندگي خياباني شان محسوب مي گردد . از نظر جنسي در اين طبقه هر دو جنس زن و مرد ( مونث و مذكر ) ديده مي شوند ولي زنان دامنه كمتري را تشگيل مي دهند. دليل عمده آن به خاطر بار فرهنگي جامعه است كه خانواده ها تحت هر شرايطي از آنها نگهداري مي كنند. داروهاي آرامبخش از مصارف داروئي شان مي باشد . فراواني امّاري از نظر سني در رده سني جوانان و بزرگسا لان بيشترين گروه سني را تشكيل مي دهند و فقدان گروه خردسالان و نوجوانان بخاطر حمايت اطرافيان از آنهاست و در جواني و بزرگسالي بخاطر طغيانگري و نافرماني و نيز مشكلاتي از قبيل خستگي خانواده ها و فقر فكري و مالي خانواده هاي پوشش دهنده، منجر به فراواني آنها در خيابانها مي شود . بيشترين اين افراد قبل از ورود به دنياي زندگي خياباني از اقشار كم در آمد و متوسط جامعه مي باشند كه معمولاً از موطن اوليّه خود و همچنين از زندگي كنوني خود اطلاعي ندارد و توان آينده نگري نيز از آنان سلب است.

افراد اين طبقه غالباً ارزش پولي را نمي دانند و عادت به گدائي هم دارند، مگر آنكه شكل آينه وار تقليد كنند. زمان بدست آوردن غذا تا مدت هاي طولاني گرسنگي طاقت فرسا را تحمل مي كنند، اگرچه نيمه هاي شب به شكل ساعات فيزيولوژي به سراغ كيسه هاي زباله مي روند و تغذيه شانرا از ته مانده غذا بدست مي آورند. اين از اشكال همه طبقات زندگي خياباني ميباشد.

در فصول گرما تعداد اين افراد رو به فزوني مي رود و تعداد اندكي از آنها در فصلهاي سرد به منازل يا موسسات نگهداري عقب ماندگان ذهني پناه مي آورند . براي خوابيدن مكان مشخصي ندارند و اكثر ساعات شبانه روز را به پياده روي و كز كردن مي گذرانند ، هر نقطه‌اي كه احساس خستگي كنند به استراحت مي پردازند حال آنكه سعي بر آن است در حريم همنوعان خود زندگي كنند.

افراد اين طبقه پس از گذراندن مدتي از عمر خود در خيابانها، و بخصوص زماني كه در خيابانها نيز به دور از حمايتهاي همنوعان شوند ، كلكسيوني از بيماريها و اختلالات فيزيكي و رواني خواهند شد، اين افراد از نظر عواطف با افراد عادي هيچگونه تفاوتي ندارند ولي در ابراز آن، اين تفاوت مشهود است ، اگر چه بيشتر از هر چيز به عواطف دلبستگي نشان مي دهند . تعدادي از آنان اگر جلب عواطفي گردند براي منبع عاطفه از هيچ عملي دريغ نمي كنند و اين امر بيشتر در هوش متوسطه و بالاتر از آن ديده مي شود كه در ديگر گروههاي خياباني نيز مشهود است در اين طبقه هر دو قشر مهاجر و بومي قرار دارند. از تحصيلات بي بهره اند، سطوح هشياري پائيني دارند ، فقدان باورها و اعتقادات به وضوح در آنان مشهود است . بدليل فقدان درك و فهم از مهارت و نگرش و اخلاقيات بي بهره اند. بيماريهاي حاصل از فقر ، گرما و سرما پايان دهنده زندگي اين طبقه از بي خانمانها محسوب مي شود.

مجرمان يا فراريان از قانون

طبقه دوّم زندگي خياباني را مجرمان يا فراريان از قانون تشكيل مي دهند . اين افراد بدلایل قتل، ضرب و شتم ، آتش سوزي ، سرقت ، كلاهبرداري ، فرار و اعمالي نظير آن ، موطن اوليّه خود را ترك گفته و در شهر يا استان ديگر كه معمولاً سعي بر آنست تا استان همجوار نباشد، به سر مي برند. اين دوري نه تنها به شكل فيزيكي كه به اشكال رواني نيز ديده مي شود : يعني اينكه با مكانيزم نسيان ، گذشته خود را به شكل انتخابي فراموش مي كنند و اين فراموشي شامل فراموشي محله ، افراد خانواده ، منزل و حادثه اي كه منجر به فرار گشته است مي باشد.

در نزد آنان اكثر افراد بي اعتماد و نامطمئن هستند و اين امر بدليل پنهان ماندن شرايط خودشان مي باشد، اگر چه افراد طبقه دوم، بسيار خطرناكند و براي امرار معاش دست به سرقت و بزهكاريهاي ديگر مي زنند . با وجود تمامي افكار مخربي كه دارند بخاطر دوام و بقا زندگي خياباني خود بندرت دست به پرخاشگري می‌زنند. امّا ناگفته پيداست توانايي كنترل آنها در هنگام پرخاشگري چه توسط خودشان و چه توسط ديگران بسيار مشكل است از همين‌رو رفتارهاي پرخاشگرانه آنها يا انجام    نمي شود يا با شدت فراوان انجام مي گيرد و اكثراً پس از پرخاشگري به ديار ناشناخته ديگري مي روند.

از جالبترين پديده هاي طبقه دوم اين است كه آنها با توجّه به هوش سرشار و خلاقيت مثال زدني‌شان، سعي در يادگيري اسم شهر درحال زندگي و يادآوري زندگي گذشته‌شان ندارند زيرا براي فراريان قانون عدم ياد آوري ، امنيت و بقا شان را در خيابان تضمين مي‌كند. اكثر قريب به اتفاق اين افراد غير بومي و مهاجرند.

از خصوصيات افراد طبقه دوم احتياط آنها در مصرف مواد اعتيادآور مي باشد ، زيرا به اعتقادشان اعتياد به مواد مخدر و الكل منجر به دام افتادن آنها به دست قانون خواهد شد .  در وابستگي اين افراد به مواد اعتياد آور مانند الكل و ترياك و مشتقات آن مي توان گفت بي ميل يا كم ميل اند، مصرف حشيش و مصرف داروهاي توهم زا ، داروهاي تقويتي بسيار رايج است. امّا در توزيع و فروش آن از تبحر خاصي برخوردارند.

استمنا و همجنس بازي در اين طبقه بسيار شيوع دارد و از سرگرمي هاي زندگي خياباني آنها محسوب مي شود. معمولاً نوجوانان و تازه فراريها ، از قربانيان آن بشمار مي روند. در اين طبقه، براي ارضا اعمال جنسي، سعي مي شود اين عمل با افراد همان طبقه صورت پذيرد و يا در صورت رضايت اشخاص ديگر ، تن به همجنس بازي مي دهند بهر تقدير سعي بر آنست كه ديگران را مورد تجاوز قرار ندهند.

افراد طبقه دوّم ترجيح مي دهند از سبزيجات و غذاهاي مقوي استفاده كنند، آنها داراي پوشاك و ظاهري مرتب هستند و براي استراحت و خوابيدن ، محلهاي وحشتناك و كم رفت و آمد نظير كنار رودخانه ها ، زير پل هاي آب رو ، گوشه هاي گورستان مردگان و غيره را محل امن و مناسبي براي گذراندن شب مي دانند.

بسياري از اين افراد داراي بدني قوي و ورزيده اند و ساعاتي از شبانه روز را به ورزش مي پردازند. زمان ورود به محلهاي شلوغ و پر رفت و آمد با ظاهري شيك و آراسته حاضر مي شوند به خوراك و پوشاك خود توجّه فراوان دارند . براي خوردن ، خوابيدن و گذراندن وقت ، پاتوقي خاص ندارند . اين طبقه معمولاً اطلاعات وسيع و جامعي از جامعه كنوني دارند . بزرگترين اميال و آرزوي افراد اين طبقه، فرار به مرزهاي خارج از كشور مي باشد كه بعضاً آنرا بدست مي آورند و اين ، ميل بازگشت به زندگي آرام و بدون دغدغه را در آنها نشان مي دهد . در اين طبقه آناني بيشتر دوام مي آورند كه نيرومند تر و سالمترند . از اين نظر فراواني سني نوجوانان به خاطر فقدان فراگيري راههاي گريز بسيار كم هستند از نظر امّاري گروه جنسي در تحقيقات يازده استان مورد مطالعه ، زنان هرگز در اين طبقه « فراريان» ديده نشده اند حال آنكه اين امر در استانهاي ديگر غير از اين را نشان مي داد يعني زنان هم ندرتاً در اين طبقه قرار داشتند و در اين بررسي فقط مردان تشكيل دهنده اين طبقه بوده اند.

از نظر بيماري ، كمترين افراد بيمار را در اختلال حركتي دارند و قريب به اتفاق سالم اند . امّا بيماران اسكيزوفرمي در آنها ديده مي شود .بيشتر آنها از نظر عواطف ، حالت خنثي را در خود حفظ مي كنند امّا بُعد پرخاشگري در آنها بالا است و تعدادي نيز همانند بمب در حال انفجار مي باشند و نسبت به ديگران به ندرت احساس ترحّم مي كنند.

يادگار پرستي از رسوماتشان محسوب مي گردد، امّا سعي مي كنند عكسي را به يادگار نداشته باشند، زيرا عكس سرنخي براي بدام افتادنشان خواهد بود. نگهداري از نخ  يا پارچه يا چيزي كه شناسنامه نداشته باشد، يادگاريهاي مناسبي براي آنان است . با توجّه به گريز اجباري آنان از موطن اوليه، بر اساس انتظارات قبلي شان از فرهنگ و آداب و رسوم و اجتماعي، شهرها و مراكزي را انتخاب مي كنند كه به حد انتظارات قبل از فرارشان نزديك باشد مثلاً افراد با تعصبات بالا در زندگي عادي پس از حادثه اي كه منجر به فرارشان گردد به شهرهاي متعصب روي خواهند آورد . اگر مرگ اين افراد ناگهاني نباشد براي مردن سعي بر آن دارند تا به موطن قبل از حادثه برگردند.

با توجّه به سطوح هشياري بالا ، براي رهايي از قانون به هيچ يك از آداب و اخلاقيات انساني پايبند نيستند ، افراد اين طبقه بعضاً جذب خرده فرهنگها و باندهاي غير قانوني مي شوند و بيشتر اوقات تا سطح رهبري يك باند يا تشكل پيش مي روند . در آداب و معاشرت و همچنين سخن گفتن با مردم عادي داراي نشانه ها شاخصي نيستند و با آنان چندان فرقي ندارند امّا در برخورد با طبقات زندگي خياباني و علي الخصوص با طبقه خودشان ركيك و خشن برخورد ميكنند . و اين نيز دليل حفظ حريمي است كه براي خودشان قائلند .

افراد طبقه دوم نسبت به طبقه سوم و چهارم كمتر به تقدير گرايي اعتقاد دارند و عقب ماندگي و پيشرفت در زندگي را مرهون عملكرد اشخاص مي دانند . از نظر مهارت هم بايد گفت كه بیشتر افراد اين طبقه ، قبل از انتخاب زندگي خيابانی، فنون و حرف گوناگون داشته اند و در تعامل اجتماعي نيز نسبت به گروههاي ديگر خياباني حرفه اي ترند.

خانه گريزان

سومين گروه تشكيل دهنده افراد زندگي خياباني « خانه گريزان » هستند با جرأت مي توان گفت اين افراد بي خانمانهاي بي منازعه زندگي خياباني اند. زيرا تعداد كثيري از آنان بر اثر درگيريها و اغتشاشات ، ورشكستي هاي اقتصادي ، شغلي ، اجتماعي ، خانوادگي و… خانه و كاشانه خود را رها مي كنندو در فروپاشي كامل خانواده گام بر مي دارند. همچنين پرجمعيت ترين طبقه در طبقات زندگي خياباني را خانه گريزان تشكيل مي دهند.

نه تنها مطالعه ميداني، بلكه مطالعه زندگي نامه اكثر اين افراد هم نشان مي دهد كه افرادي منفعل بوده اند و براي ابراز وجود ، در عرصه هاي پرخاشگري ، از پر خاشگري نوع اوّل يعني          « پرخاشگري به خود را » اعمال مي كرده اند ، در حقيقت براي مبارزه با ديگران افكار و رفتار انتقام جويانه را به خودشان بر مي گردانند . زندگي نامه شخصي اين افراد و مطالعه ميداني گروه تحقيقي روانشناسي حاضر بر اين ادعا دست يازيده است كه مواجه شدن آنها با خطرات و مضرات زندگي خياباني ، شكل ديگري از انتقام گرفتن آنان از ديگران است و در اين زندگي سراسر محنت ، رساندن پيام به آناني است كه گمان مي رود موقعيت‌هاي شغلي ، اقتصادي ، جنسي و عاطفي خانه گريزان را جريحه دار كرده اند . اعمالي نظير تكدي ، منافي عفت ، خود فروشي ، خريد و فروش مواد مخدر ، انزوا طلبي و … از شديدترين نوع اعتراض آنها به جامعه و قوانين اجتماعي است.

اگر چه طبقه سوم از فنون مهارت هاي شاخصي برخوردار نيستند امّا وجود مهارتهاي لازم از جمله مهارتهاي خدماتي ( نظافت رستورانها …) را براي گذراندن زندگي مي دانند.

آنچه حائز اهميت است، وجود هر دو جنس مذكر و مونث در حد بالاي آماري است. از نظر سني در همه سنين اعم از كودكي ، نوجواني ، جواني ، ميانسالي و كهنسالي مشاهده مي شود . كودكان ، مربوط به كودكان افراد خانه گريز مي باشند و نوجوانان داراي دامنه وسيع و گسترده طبقه خانه گريزانند و اين امر نشان دهنده آسيب پذيري نوجوانان در خانواده هاي از هم گسيخته يا نابسامّان مي باشد.

قشر جوانان و گروههاي سني ديگر در اين طبقه معمولاً از رشد و گسترش همين نوجوانان شكل مي گيرد. گروه سني نوجوانان به دليل فقدان تجارب زندگي مطلوب و تجربه زندگي بي سر و سامّان خانوادگي يا وجود تجارب زندگي نامطلوب در لحظات اوّل زندگي خياباني، جذب گروههاي نابهنجار مي گردند . در دنياي بي خانماني امرار معاش نوجوانان از طريق اطاعت محض و بي چون چراي آنان در برابر ديگران مي باشد كه مواد مخدر و خود فروشي جزئي از برنامه هاي كاري آنان است . در طبقه سوم تقدير گرائي مردان داراي نرم بالاي امّاري است . زنان اين طبقه نسبت به مردان همين طبقه بسيار تقدير گراترند.

بر اساس باورها و اعتقادات سنتي و تعصبات اخلاقي ، زنان خانه گريز ، خود فروشي و اعمال منافي عفت را جالب نمي دانند ، ليكن دوام و بقاي زنان با توجّه به شرايط فيزيكي، در فصول سرد و گرم، اطاعت بي چون وچراي آنها را مي طلبد . زنان نه تنها به دليل عدم تحمل تغييرات آب و هوايي بلكه به خاطر كمبود تحمل در برابر فقدان تغذيه ، به كارهاي نازيباي ديگري روي آورند. از بزرگترين مشكلات زنان در زندگي خياباني شرايط بسيار سخت دوران حاملگي است و با اين باور كه زن بادار هرگز قادر به ادامه بقا در خيابان نمي باشد از فجيع ترين راههاي سقط جنين استفاده خواهد شد. تحقيقات نشان داده است كه زناني نيز در اين راه جان باختند. معاشرت افراد طبقه سوم با افراد طبقه خود بي نهايت ركيك و بعضاً گستخانه مي باشد كه با افراد عادي نيز همين شكل را حفظ مي كنند . بيشترين واژه سازيهاي بي اساس از آن اين طبقه است و در مكالمات رمزي با همديگر بسيار حرفه اي هستند كه در مبحث رشد زبان در افراد بي خانمان به بحث گذاشته شده است. در اين طبقه بعضي از كودكان در خيابان زاده شده اند و بعضي ديگر پس از تولد به همراه افراد ديگر به خيابانها كشانيده مي شوند. در اين طبقه كودكان نقش خانه گريزان را ندارند. بيشترين نوجوانان طبقه سوم زندگي خياباني از خانواده هاي فرو پاشيده ، طلاق گرفته ، ازدواج مجدد ، والدين از دست داده و … مي باشند ، در اين سنين انواع بزهكاريها موجود است ، امّا بدلايل فراوان نوجوانان پسر كه فقدان ترس از حاملگي يكي از آنهاست طالبين فراواني براي همجنس خواهي دارند.

خانه گريزان براي به دست آوردن غذا و پوشاك، از گروههاي طبقه اوّل و دوّم  ( عقب ماندگان ذهني – فراريان از قانون ) با مشكلات كمتري مواجه اند. اكثر نوجوانان مورد مطالعه حداقل يك مدل يا الگوي فرار از خانه را در اختيار داشتند، برقراري ارتباط با طبقه سوم بسيار آسان است ولي خطاي افراد مرتبط را بسختي مي‌بخشند، هر هديه اي را مي پذيرند و هر آنچه را كه فكر مي كنند فرد اهدا كننده را خوشحال مي كند، دريغ ندارند . از نظر عواطف بسيار احساسي اند و مجذوب هر نوع از ظرافت‌هاي رفتاري، عاطفي، و غيره خواهند شد. يعني هر آنچه را كه احساس مي كنند ندارند يا نداشته اند طالبند و به دنبالش خواهند رفت. مثلاً نوجوانان خانه گريز ، اگر علّت فرارشان كمبود عواطف در خانه والدين باشد، در خيابان جذب كوچكترين ابراز عواطف خواهند شد ، بعضي از آنها براي خوابيدن مكان معيني دارند كه در مخيله شان ، خانه هميشگي آنهاست ولي معمولاً در مكانهاي پر رفت و آمد شهر مي خوابند و تعدادي از افراد ( شب پاها ) كه نسبت همين طبقه از سلامت رواني و جسماني بالاتري برخوردارند و يا چنين تظاهر مي‌كنند، عضو همين گروه هستند . افراد طبقه سوم در بيداري با افراد طبقه خودشان بي ارتباطند امّا شب هنگام بدون برقراري ارتباط ، نزديك هم مي خوابند و اين نيز به جهت حفظ امنيت شان تلقي ميگردد. هر يك از افراد طبقه سوم براي خوابيدن و استراحت كردن همانند بعضي از حيوانات داراي محدوده خاصي هستند و از آن با تمامي وجود دفاع مي كنند. خوابيدن بسيار سبك آنها كه با كوچكترين حركت هر جنبنده اي بيدار مي شوند از مشخصات گروه دوّم نيز به شمار مي رود.

طيف وسيعي از اين طبقه، افراد بي سرپرست هستند كه نوجوانان هسته مركزي اين طبقه را تشكيل مي دهند. از اين رو چنين افرادي در اين طبقه ( خانه گريز ) جاي داده شده اند كه با توجّه به فراهم نمودن سرپناهي مانند پرورشگاه يا قبول فرزند خواندگي را رّد ميكنند و يا اينكه بسختي آنرا مي پذيرند و براي آزادي مطلق و كسب استقلال ، رفتن به پرورشگاه يا موسسات نگهداري را تاوان بسيار گراني مي دانند . خانه گريزان در بين افراد بي‌خانمان بدليل اختلاف علايق و سلايق با محيط پيرامونشان خودشان را تبعيد كرده‌اند. بي آنكه اين نوع تبعيد جنبه قانوني و قضايي داشته باشند بلكه تنها اهرم فشار در جهت مشخصه تبعيدشان اعتراض آنها به اطرافيان است.

انزوا طلبي از خصوصيات جوانان و بزرگسالان طبقه خانه گريزان است و در دنياي پر رمزوراز انزواطلبي خود ، كوله باري از غم و محنت و رنج و اندوه را بدوش مي كشند . و براي دنياي غريب خود ناگفته هاي فراوان دارند ، ناگفته هايي كه آدمي را تكان مي دهد ، امّا نوجوانان بندرت داراي نشانه هاي انزواطلبي در زندگي خياباني هستند. ميل ها ، آرزوها و رغبتها در اين طبقه موج مي زند و هر يك از آنها سرشار از آرزوهاي بي پايانند ، و بيشترين ميل و آرزوي آنها حول محور زندگي مرفه و ازدواج موفق مي چرخد.

در اين گروه از افرادي مي توان نام برد كه مسئوليت گريزند ، از پذيرش مسئوليت متنفرند و اساس گريز آنها نيز به همين دليل بوده است مسئوليت گريزان با فرار از هر نوع مسئولیت، خواهان دستيابي و رسيدن به يك آزادي مطلق هستند ، كه بحث آزادي و امنيت فروم در آنها تعمقاً قابل بررسي است .

در اين طبقه از نظر تحصيلات در همه سطوح ، كه در استانهاي مورد مطالعه ، بي‌سواد ، كم سواد، با سواد و تا  سطح فوق ليسانس را  داشته است ، نمايان بود . از نظر بيماريهاي و اختلات فيزيكي و رواني : شيوع بيماريهاي پوستي، قارچي، تناسلي و رحمي در اين طبقه فراوان است و در سنين بالاي اين طبقه، بيماريهاي مفاصل و استخواني، احشايي و ريوي بسيار ديده مي شود. اختلالات رواني از جمله سندرمهاي مغزي، سيكوزها(هذيان و توهم) نوروزها ( اظطراب ) و انواع اختلالات ديگر هم زائيده و هم زاينده زندگي خياباني اند و بيشتر اختلالات نوعP.T.S.D   يا اختلال استرس پس از ضايعه رواني را بهمراه دارند كه بعضي از اين افراد داراي تمامي نشانه هاي شناختي – فيزيولوژيايي و رفتاري اختلالات استرسي پس از ضايعه رواني P.T.S.D مي باشند كه توسط فشارزاها پديد مي آيند . بعضي از اين فشارزاها آنقدر استرسهاي شديدي بدنبال دارد که با ضايعه هاي رواني بعد از جنگ  بي‌شباهت نيست . استرس هاي ايجاد شده در افراد خانه گريز ابتدا حاصل خانواده و سپس حاصل اجتماع مي باشد. مصرف آرام بخش ها و مسكن ها و داروهاي ضد بارداري از عمده مصارف داروئي طبقه سوم است.

تنوع مرگ و مير در اين طبقه بالاست ، امّا طيف وسيعي از اين طبقه براي رهايي از زندگي خياباني دست به خود كشي مي زنند ، كه تزريق آمپول هوا از آسانترين شيوه هاي خودكشي اين طبقه محسوب مي گردد و ظاهراً خودكشي ، خاص همين طبقه از زندگي خياباني مي باشد.   عده اي از خانه گريزان، پس از گريز از خانه و محل اقامت، مدّت اندكي را در خيابان مي گذرانند و سپس با تشكيل گروهها حتّي به شكل انفرادي در مخفيگاه ها زندگي مي‌كنند.

اگر چه اين افراد، به خصوص اقشار جوان ، در دستجات مرتب ، به شكل يك يا چند زوجي يا انفرادي ديده شده اند امّا هر يك از دو جنس مذكر و مونث از نظر جنسي به نابرابري اعضاي گروه تمايل دارند مثلا يك دختر با سه پسر و يا يك پسر با دو دختر تمايل زندگي دارند.

ورود به چنين دستجاتي شكل چند همسري پيدا مي كند مثلا در نمونه اي دختري با دو پسر براي چهارمين ماه زندگي مشترك داشته اند كه دختر خانه گريز به كارهاي منزل رسيدگي مي كرد و پسران خانه گريز با اعمال بزهكارانه امرار معاش  مي كنند . اين دو پسر ، دختر را همسر خود دانستند ، با وجود خود فروشي پسران ، خودفروشي دختر مشترك يا ((همسر مشترك)) خود را جايز نمي دانستند . چند همسري در هر دو شكل مونث و مذكر ديده شده است ، گاه دو يا چند پسر يا مرد ، دختري يا زني را به همسري بر مي گزينند و گاه دو يا چند دختر يا زن مردي را به شوهري قبول مي نمايند . اشكال چند همسري (( يك زن با چند مرد )) در قبايل بدوي و قرون وسطايي داراي ابعاد وسيعتري بوده است كه امروزه فقط در گروههاي نابهنجار يافت مي شود و از اين مسئله مي توان بعنوان يك پديده پنهان چند همسري نام برد . افراد طبقه سوم ( خانه گريزان ) از نظر رفتاري و تعاملات اجتماعي نسبت به ديگر گروههاي خياباني داراي تنوع گسترده تري هستند و اين راه مطالعات وسيع تري را نيز مي طلبد.

ماجرا جويان

چهارمين طبقه تشكيل دهنده افراد زندگي خياباني را ماجراجويان تشكيل مي دهند اين افراد همچنان كه از نامشان پيداست بدلايل امتحان نمودن فنون رياضت كشي ، تجربه كسب آزادي بيشتر ، تجربه از دست دادن يا بدست آوردن امنيت، گريز از بي انگيختگي هاي زندگي و دلايل ديگر به شكل ماجراجويانه براي مدتي كوتاه زندگي خياباني را بر مي گزينند. وضعيت خوراك و پوشاك آنها با انتخاب شيوه هاي ماجراجويي از تنوع خاصي برخوردار است . بر قراري ارتباط با سايرين ، انتخاب محلهاي خواب و استراحت و حتّي شيوع بيماري در ميان آنان بستگي به انتخاب نوع ماجراجويي شان دارد، امّا معمولاً از سلامت كامل جسماني برخوردارند.

با طولاني شدن اين نوع زندگي ، دو اختلال رواني ، توهم و هذيان ، در آنها ديده مي شود . از نظر تحصيلات هر سطحي را مي تواند، فرا گيرد ، ليكن قريب به اتفاق داراي تحصيلات بالا يا داراي مطالعات فراوان و قابل توجهي مي باشند. و به همين دليل مدت زمان طولاني از روز را كنار باجه ها و كيوسك هاي روزنامه فروشي مي گذرانند و به مطالعه مجلات و روزنامه ها مشغول مي شوند.

در طبقه چهارم سعي بر آن است تا شبها در حول و حوش افراد خياباني به سر ببرند ، اين افراد اعتياد را نيز براي ماجراجويي تجربه مي كنند ، از داروهاي خاصي استفاده نمي كنند ، مگر به عنوان تجربه اي نو . برقراري ارتباط عاطفي و جنسي آنها ، عموماً با افراد عادي و مخصوصاً با افراد داراي خياباني به عنوان تجربه اي نو مشاهده شده است كه تنوع رفتاري هر دو گروه طبقه دوم و سوم را دارد امّا ضريب اتفاقي جنسي بسيار كم است به اين معنا كه غالباً اين ارتباط انتخابي است.

در اولين روزهاي زندگي خياباني به عنوان تجربه اي نو مشاهده شده است كه تنوع رفتاريِ هر دو گروه طبقه دوم و سوم را دارد امّا ضريب اتفاقي ارتباط جنسي بسيار كم است به اين معنا كه غالباً اين ارتباط انتخابي است.

در اوليّن روزهاي زندگي خياباني در اعتقاد به تقدير گرائي از ضعف بيشتري برخوردارند ليكن با طولاني شدن زندگي خياباني ، تقدير گرائي در نزد ماجراجويان رشد صعودي پيدا مي كند و عقايد طبقه سوم را پيش مي گيرند و متعاقباً از شدت بيشتري برخوردار مي شود و نسبت به اعتقاد تقدير گرائي ، روحيه گروه سوم را به طور متوسط در خود حفظ ميكنند.

در تقسيم بندي هر چهار طبقه بحث اختلالات جنسي مشاهده مي شود و اين قسمت از بحث د رتقسيم بندي از اختلالات ديگر پيشي گرفته است به اعتقاد محققين روانشناسي گروه مذكور ، اختلال جنسي مشهود ، جزئي از زندگي خياباني است و هرگز اين امر ، از زندگي خياباني قابل تفكيك نيست.

بيشترين افراد ماجراجو به زندگي عادي خود بر مي گردند ، مگر آنكه اتفاقات حاصله از اين ماجراجويي مثلاً عشق به دختر خياباني و مسائلي از همين دست ، زندگي خياباني ثبات پيدا مي كند كه در اين صورت اختلالات متنوعي تاثيرگذار آينده شان خواهد شد. در اين طبقه،           ( ماجراجويان ) ، ماجراجويانِ واقعي، بسيار اندكند و تعدد فراواني آنها در انتخاب اين راه از معضلات زندگي قبلي آنها تاثير پذير بوده است.

مفاهیم پایه روانشناسی
ادامه

از نظر جنسي، اين طبقه را در استان مورد مطالعه فقط مردان تشكيل مي دادند و از گروه جنسي مونث فقط يكي  از دختران با انتخاب زندگي خياباني موقتي چند روزه راهي خيابان شده بود كه اكثر اوقات را نيز با نوجوانان و جوانان مذكر مي گذرانده است . در انتهاي اين طبقات به افرادي بر مي خوريم كه چند طبقه اي يا نا مشخص از طبقه بندي چهارگانه است امّا از آنجانيكه اين افراد در زندگي خياباني داراي نوع خاصي از زندگي خياباني نيستند و شيوه هاي رفتاري طبقات دوّم و سوم و چهارم را دارند نيز در زمره خانه گريزان محسوب می‌شوند. و همچنين وجود نوزادان و كودكان سر راهي بدليل عمر كوتاه چند ساعته شان در خيابان ، افراد زندگي خياباني محسوب نمي آيند. زيرا موجب دوام و بقا در خيابان نيستند و از آن جهت كه زنده بودنشان در خيابان ثبات پيدا نمي كند نميتوان عنوان زندگي خياباني را به آنها داد . مگر آن دسته از نوزاداني كه والدين خياباني دارند و به همراه والدين خود به زندگي بي خانماني ادامه مي دهند، و يا براي اهداف حاشيه اي زندگي خياباني ( تكدي ) به اجاره گرفته مي شوند . نوزادان و كودكان تك والد از همين دسته اند كه غالباً با مادر زندگي مي‌كنند.

توصيه آخر

افراد بي خانمان، بخشي از جامعه انساني اند و ما هرگز به انديشه حذف پديده زندگي خياباني نيستيم زيرا زائيده تفكرات، انديشه ها و اعمال انساني است كه داراي شناسنامه طولاني است، امّا با ساخت پناهگاه و ايجاد خدمات رفاهي – درمانيِ رايگان براي بي خانمانها و ارائه حقوقي ناچيز به افراد، به سلامت جامعۀ خياباني كمك كرده، از تخريب كل جامعه جلوگيري به عمل مي آورد. در تحقيق و بررسي افراد بي خانمان، با سه دسته از افراد روبرو هستیم كه بايد به آنها عميقاً توجّه داشت.

افرادي كه مدتي زندگي خياباني را پشت سر گذاشته اند و هم اكنون به زندگي عادي بر گشته اند و نيز افرادي در آينده قطعاً به جمعيت بي خانمانها افزوده خواهند شد و سومين دسته افراد جامعه‌ای که از بی خانمانی پنهان رنج می برند. و حتّي تشخيص مولفه‌هاي پديده زندگي خياباني و بر چسب آن به افراد بي خانمان نياز به مطالعه ، تحقيق و پژوهش عميق تري دارد. و اميد است كه به ياري خداوند منان اين امر تا پايان راه ادامه يابد.

 

لزوم تقدم بررسي ابعاد انساني قبل از هر گونه مطالعات منحصر به خود بر روي طبقات خاص اجتماعي.

آدمي داراي ابعاد گوناگون شخصيتي است كه شناخت آن قبل از هر گونه بحث و بررسي از تقدم ويژه اي برخوردار است . انسان در رشد و شكوفايي خود تحت تاثير ابعاد پنج‌گانه شخصيتي بعد فيزيكي، عقلاني ، بعد عاطفي ، بعد اخلاقي و بعد اجتماعي قرار دارد.

بُعد فيزيكي

آنچه كه آدمي را در قالب موجود راست قامه با توانايي پنج حسِ بينايي، بویایی، شنوايي، چشايي و بساوايي تشكيل مي دهد و به تبع آن با پيروي از ( سايق ها ) و انگيزه ها ، فنا و بقا خود را اداره مي كند، تحت عنوان بُعد فيزيكي مطالعه مي شود.

در اين بعد، همه افراد، تابع نيازهاي اوليه هستند و محروميت از آن ، زمينه ساز مشكلات اخلاقي ، فكري و رفتاري خواهد بود . نيازهاي زيستي – آب ، هوا ، پوشاك ، تغذيه ، مسكن و همچنين انگيزه هاي جنسي ، از نيازهاي اوليّه هر ارگانيزمي را شامل مي شود و تمامي جوامع حيواني و انساني در اين سطح قرار دارند.

بعد فيزيكي هر انساني همانند ساير حيوانات تحت تاثير حواس ، سلسله اعصاب مركزي و پيراموني است كه با ساز و كار هورمونها و فرومونها در ارتباط است امّا در انسان اين بعد از آن جهت حائز اهميت است كه ابعاد فيزيولوژيكي انسان همواره ، با ابعاد روحي و رواني او در ارتباط است و در تمام زمينه ها ابعاد مذكور به شكل تلفيقي داراي نشانه هاي رفتاري است كه تاثيرات هر يك از هم جدا نشدني است.

بعد عقلاني

آنچه آدمي را با ساير موجودات متمايز مي سازد ، بعد عقلاني است كه آدمي را در جهل يا آگاهي به انديشيدن وا مي دارد تا در گذر از مراحل عقلاني به تعادل فكري دست يابد . اين بعد نيز همچون ابعاد ديگر در قالب تعاملي عمل نموده و تاثيرات آن نه تنها بر ابعاد روحي و فكري كه بعد فيزيكي را نيز شامل مي شود ، تفكر و تعقل خاص آدمي است و آدمي با اين دو قوه توانسته است جهان را به تسخير خود در آورد و تمامي موجودات را تحت اراده و كنترل خود درآورد.انسان با برخورداري از موهبت عقل توانسته است به جهان پس از خود بينديشد و در اين راه مكاتب فكري گوناگون را به آيندگانش هديه نمايد . و اينكه انسان با برخورداري از همين بُعد مي تواند راه درست و خطا را تشخيص دهد.

بُعد معنوي و اخلاقي

بعد معنوي و اخلاقي ، ره آور بعد عقلاني است. زيرا بدون عقل و انديشه بعد اخلاقي و معنوي ظاهر نمي گردد . انديشيدن براي حيات جاويد و فنا ناپذير و كسب آرامش براي هر دو جهان فاني و باقي، آدمي را مستلزم آن دانسته تا از قوانين اخلاقي و انساني پيروي كند.

امروزه توجّه به ابعاد معنوي ، گرايش طبقه خاصي نبوده بلكه تمامي انسانها براي رسيدن به قلّه هاي رفيع شكوفائي ، نيازمند اخلاق و معنويت اند. در بعضي از جوامع ، اخلاق و معنويت تحت عنوان دين و مذهب مورد بحث قرار مي گيرد . زيرا كه تعاليم ديني مشخص كننده مباني رفتاري و اخلاقي مي باشند.

آدمي در تمامي تاريخ بشري ، دغدغه اخلاق و معنويت را در قالبهاي دينداري و بدديني به تجربه گذاشته است. اگر چه انسانها بعضاً شناخت مطلوبي از معنويت كسب نكرده اند ليكن همين دغدغه ميل به شناخت از معنويت را در نردبان تكاملي خويش نشان مي دهد ، كه غالباً در مظاهر دعا و نيايش متجلي مي گردد . انسان براي كسب معنويت نيازمند بكارگيري ابزار علم و دانش است كه با تلفيق آن با ديگر ابعاد انساني ، معنويت حاصل مي‌گردد.

در تاريخ بشري، هيچ قبيله اي و ملّتي بي دين نبوده اند بلكه بد دين بوده اند، در نوع آدمي ، پرستش يكي از صفات ممتاز آدمي است كه او را از ساير انواع متمايز مي سازد ولي تكامل اين صفت به چگونگي حالات پرستيدن انسان ها بستگي دارد.

بعد عاطفي

حالات ترس ، خشم ، نفرت ، شادي ، اندوه ، و مانند اينها جز جنبه عاطفي شخصيت انسان قرار مي گيرند. جنبه عاطفي انسان از چند جهت اهميّت دارد ، اوّل اينكه اين جنبه بسيار پيچيده است و زمينه فكري و فيزيولوژيكي دارد و هم با زمينه عقلاني و اجتماعي ارتباط نزديك دارد. دوّم اينكه عواطف به عنوان انگيزه هاي نيرومند ، انسان را به تلاش و كوشش وا مي دارند و سّوم اينكه تاريخ انسان نمايشگر اين حقيقت است كه آدمي بيشتر تحت تاثير عواطف قرار دارد تا اينكه زير نفوذ عقل باشد.

بعد اجتماعي

در زمينه بعد اجتماعي انسان تعاریف گوناگوني شده است. ليكن شايد در اين زمينه صادق ترين تعريف همان است كه گفته شده است ، انسان حيواني است اجتماعي. توجه به ابعاد اجتماعي انسان بدون در نظر گرفتن جنبه هاي فردي وي ممكن نيست زيرا افراد، سازنده مناسبات سياسي ، اقتصادي ، نظامي ، و فرهنگي مي باشند. جنبه هاي اجتماعي شخصيت آدمي از اهميّت خاصي برخوردار مي باشد ، همانطور كه مي دانيم انسان حيواني است اجتماعي و انسانيت در حد وسيع به جنبه اجتماعي حيات وي وابسته است.

زبان انسان ، ادراكات انسان ، قدرت و تفكر انسان ، نحوه كنترل و بروز عواطف از سوي انسان و فرهنگ و تمدن انسان همه تحت تاثير حيات جمعي است و همچنين آدمي موجودي ضعيف و ناتوان است و كسب امنيت اش صرفاً در گرو حيات اجتماعي است . در بررسي و مطالعه دنياي بي خانماني ، همچنانكه خواهيم ديد، در زندگي كوتاه مدت خياباني با پاره گي ابعاد پنجگانه شخصيتي مواجه مي شويم . زندگي خياباني بر اساس طبيعت اش مواضع عقلاني ، اخلاقي ، معنوي و عاطفي را از هم مي گسلد و ابعاد فيزيكي را روبه زوال مي برد و افراد با نشان دادن ضعف و سستي در ابعاد ديگر، تعاملات مناسب اجتماعي را از دست ميدهند . كه اين مسئله در مباحث بعدي روشن تر مي‌گردد.

توجه به تمامي افراد در جنبه هاي آموزشي ، حقوقي و خدماتي از شاخصه هاي عدا لت اجتماعي است ، افراد بي خانمان بدلايل گوناگون از قبيل فقر فرهنگي و اقتصادي ، اختلالات ذهني و حسي‌ ـ حركتي ، اختلاف سلايق و علائق دو نسل قديم و جديد ، پديده هاي اعتياد ، بيكاري ، طلاق و ازدواج از زندگي مناسب اجتماعي چه از سوي خود يا ديگران، تبعيد شده‌اند. ودر اين دوره تبعيد بعنوان افراد تهي دست جوامع انساني ، زندگي پر زرق وبرق ديگران را صرفا با چشمان خود به ميهماني نشستند و در دنياي نعمت و ثروت لايزال ، حاشيه نشين گشتند .

حاشيه رانده شدن افراد حتي با عناوين افراد بي خانمان از مرزهاي فعال جامعه بي‌شباهت به فرار مغزها به بيرون مرزها نيست ، براي اينكه تعداد بي شماري از اين افراد در گذشته داراي استعداد و پايگاه اجتماعي بالايي بودند كه در اثر ورشكستگي هاي شغلي، عاطفي و اقتصادي و همچنين نوجوانان و جوانان دختر و پسري كه از خانواده هاي نابسامّان و يا بدليل تجارب كم ( خام بودن )‌منزل و مدرسه را رها  مي گويند ، چه بسا در آنها استعداد هاي درخشان بوده است و آنرا از دست داده اند وعده اي نيز هم اكنون بدليل شرايط سخت شغلي و تحصيلي ، بناچار بعضا شيوه هاي زندگي بي خانماني را تجربه مي كنند . اين عده كه هم داراي زندگي عادي و نيز داراي اشكال زندگي بي خانمان اند ، بدليل تعاملات چند سويه آنها باديگر افراد جامعه به نسبت افراد خياباني مخاطره انگيز ترند و به آساني مي توانند مخاطرات زندگي خياباني را به خانواده ، دوستان و همكلاسي ها انتقال دهند .

تحقيق ورسيدگي همه جانبه به تمامي پديده هاي هنجار و نا بهنجار اجتماعي و كاهش مخاطرات ضد اجتماعي طبقات خاصي از سطح كلان جوامع ، بعد ديگري از تحقق عدا لت اجتماعي است ، حال آنكه تعداد بي شماري از افراد بي خانمان در سطوح سني نوجواني و جواني با مشاورات پزشكي ، روانپزشكي و روانشناسي و همچنين با اندكي كمكهاي ما لي قبل از رسيدن به مرزهاي فرسودگي به زندگي طبيعي و نيروي فعال جامعه انساني باز خواهند گشت كه اين امر نيز بدون تحقق عدالت اجتماعي ميسر نمي گردد .

ضرورت مبارزه جامعه با پديده هاي ضد اجتماعي

اگر چه پديده هايي همچون سيل وزلزله طبيعي اند ولي مي توانند تغييرات رفتاري جامعه را بدنبال داشته باشند . بعضي از پديده هاي اجتماعي ، بهنجارو بعضي ديگر نابهنجارند . سيل و زلزله طبيعي اند ، امّا بعضي از پديده ها همچون پديده بزهكاري ـ بي خانماني ساخته دست بشر و طبيعت پيرامونش بوده كه لطمات عاطفي ، اجتماعي و اقتصادي آن كمتر از ويرانيهاي طبيعي نيست . لطمات پديده هاي طبيعي مربوط به حيطه خاص جغرافيايي مشخص مي باشد كه به خاطر آشكارا بودن پديده هاي مذكور شيوه هاي مقابله با آن آسانتر مي باشد و از طرفي سطح كلان جامعه براي مبارزه و ترميم آن انطباق وسازگاري بيشتري را از خود نشان مي‌دهد. در واقع جامعه براي ويرانيهاي آشكار، آسانتر دست به ترميم آن مي زند و حتي براي جلوگيري از آغاز بحران دست بكار مي شوند .

ساختار فيزيكي ورواني بشر به گونه است كه اجتماعي تلقي ميشود و اجتماع نيز تابع تمامي فرايند رشدي است كه بعنوان فرايند پويا، تعاملات تنگاتنگ و همه جانبه طبيعت را با قواي بشري مي طلبد . امروزه تمام حركات و روند رشدي جامعه بعنوان پديده هاي اجتماعي پذيرفته شده است و بشر را گريز از مثبت و منفي بودن آن نيست ، بنابراين آدمي براي رسيدن به رشد و تكامل با دو واژه  پديده هاي اجتماعي و پديده هاي ضد اجتماعي در تقابل است ، همچنانكه روشن است پديده هاي اجتماعي به فرايند مثبت و پويايي اشاره دارد كه جامعه را از مسير بودن به مسير شدن سوق مي دهد و در اين مسير دغدغه هاي فلاح و رستگاري مد نظر مي باشد و هر آنچه كه جامعه را درپيشبرد اين امر خطير مانع  مي شود بعنوان پديده هاي ضد اجتماعي مورد مطالعه قرار مي گيرند در اين فرايند هيچ جامعه اي را بعنوان جامعه ايستا    نمي توان يافت ، زيرا تحرك و پويايي از شاخصه هاي ساخت يك جامعه يا تمدن بشري است.

در پديده هاي آسيب رسان اجتماعي بحث ترميم به ميان مي آيد ليكن در پديده هاي ضد اجتماعي، بحث مبارزه ظاهر مي گردد .

پديده زندگي بي خانماني في نفسه يك پديده نا بهنجار و غير اخلاقي نيست ، بلكه با از دست دادن تعاملات مناسب اجتماعي و انساني افراد بي خانمان ، اين نوع زندگي داراي پيامدهاي نابهنجار و غير اخلاقي مي گردد . از اين روست كه به ضرورت مبارزه با پيامدهاي نابهنجار و غير اخلاقي و نيز به ضرورت تحقق عدالت اجتماعي اشاره مي‌شود .

هر ساله پديده هاي ضد اجتماعي خسارت هاي فراوان جاني و مالي واخلاقي به مردم و كشوروارد مي نمايند . پديده هاي ضد اجتماعي كه نه تنها جان و مال و شرف مردم را مورد حمله و تعرض قرار می‌دهد، بلكه خسارت هنگفتي نيز به مملکت و جامعه وارد مي نمايد . جامعه مجبور است مخارج نظامي و انتظامي ، قضايي وبهداشتي را بپردازد كه مجموعه اين خسارت را دانشمندان «‌ تاوان» ناميده اند .

«خسارات جاني و مالي فراوانيكه از پديده ضد اجتماعي به عمل مي آيد ، دولتها را از همان ابتدا وارد مبارزه با اين پديده كرده است . در مورد ضرورت مبارزه به هيچ وجه اختلافي بين دانشمندان و محققين نبوده ونيست و اگر اختلافي بين آنها باشد ، مربوط به راههاي مبارزه است».( شامبياني ـ هوشنگ )

از مواردي كه دولتها و جوامع را بر انگيخته است تا در مبارزه با پديده هاي ضد اجتماعي ترغيب شوند اثرات سوء پديده هاي ضد اجتماعي بر آموزش ، تعليم و تربيت ، بهداشت ، اقتصاد ، امنيت و موارد مشابه آنست . ما چگونگي اثرات سوء زندگي بي خانمانها را در تعاملات بي خانمانها به مطالعه مي نشينيم . حال آنكه مي دانيم در زندگي بي خانماني با توجه به نقش و پايگاه افراد بي خانمان ، افراد رفتارهاي خاصي را نسبت به اجتماع ظاهر مي سازند . رفتارهاي مشهود و پنهان آنها نه تنها به دليل نقش و پايگاه آنها در دنياي بي‌خانماني است، بلكه اين رفتارها بيشتر تابع از دست دادن نقش و پايگاه افراد قبل از زندگي بي خانماني بوده است . از همين جا ست كه بحث ضرورت عدالت اجتماعي به ميان مي آيد .

ضرورت بهداشت طبقات خاص بي خانمانها و جامعه در اصلاحات مدني

در بررسي زندگي بي خانماني و پيگيري تحقق عدالت اجتماعي و همچنين ضرورت مبارزه جامعه با پديده هاي ضد اجتماعي ، بدليل نگهدارنده و ايجاد كننده زندگي بي‌خانماني به مباحث اعتياد ،‌ طلاق ، نا بسامّانيهاي خانوادگي ، فقر ، بيكاري ، فقدان بهداشت عمومي و امثال آن اشاره مي شود. امّا در عوامل كاهش دهنده آن ، مسائل آموزشي ،‌شغلي ، مسائل مربوط به مسكن ، بهبود اقتصاد، بهبود مسائل رواني ـ اجتماعي و محيطي به عنوان اصلاحات اجتماعي قابل تعمق وانديشه مي باشد . هيچ جامعه اي به اصلاحات مدني آرمان شهر نخواهد رسيد مگر با در نظر گرفتن تمامي ابعاد مدني آن كه انسان امروز سخت بدان نيازمند است .

يكي از توفيقات آدمي، دستيابي به بهداشت محيط و اثرات آن بر جامعه انساني است ، در كشورهاي غير صنعتي كه تاثير تعاملات افراد عادي جامعه با افراد خياباني صرفا در تبادل انتقال مضرات و بيماريهاست ، زندگي بي خانماني به عنوان ناقض بهداشتي جامعه آشكاراتر قابل رؤيت است ،‌ ولي در كشورهاي صنعتي زندگي خياباني يا پديده هايي نظير آن براي پزشكان ، متخصصان ، بهياران و پرستاران جوان، حكم يك سيستم اشتغال زايي را ايفا ميكند. و گهگاه به كشف بيماريهاي جديد الوقوع و امثال آن منجر مي شود .

در بررسي عوامل كاهش دهنده زندگي خياباني ، رفاه عمومي ، ايجاد امنيت مناسب اقتصادي و محيطي ، گسترش بهداشت محيطي ، كاهش آلودگي ها و آسيب هاي اجتماعي ، بدور از سياست اصلاحات مدني نيست و توجه ويژه به طبقات خاص اجتماعي همچون زندگي خياباني و اثرات آن بر سطح كلان جامعه مي باید، به عنوان اصلاحات مدني پا به عرصة جديد گذاشته شود .

 

بهداشت و افراد بي خانمان

افراد بي خانمان تحت تاثير فاكتور هاي ذيل از سلامت عمومي فاصله ميگيرند كه در مبحث آسيب شناسي  بهداشتي قابل بررسي مي باشد .

1 ـ مشكلات ژنتيكي : مادران باردار خياباني مرتبا تحت تاثير تراتوژنهاي خطرناك از آن جمله؛ آلودگي هاي محيطي ، تشعشعات ، ضربه هاي سخت ، فشار تغييرات جوي و . . . قرار دارند . تراتوژنهاي ياد شده نه تنها در دوران جنيني كه دوران حاملگي و پس از آن را نيز پوشش ميدهند كه فرد و ساختار ژنتيكي افراد را به مخاطره مي اندازد ، حال آنكه اين افراد از تمامي خدمات درماني قبل و حين و بعد از بارداري محرومند .

2 ـ نقصهاي مادر زادي : تراتوژنهاي مؤثر و سقط هاي اجباري و ناموفق مادران باردار خياباني، مي تواند براي نوزادان ، اختلالات ذهني ـ فيزيكي را بدنبال داشته باشد و همچنين در صد فراواني از افراد بي خانمان را نقصهاي مادر زادي تشكيل    مي دهند كه با خود به دنياي بي خانماني به همراه آورده اند .

3 ـ عفونتها و آلودگي ها : در زندگي خياباني عفونتها و آلودگي ها قبل از اينكه  متوجه جنين و كودك باشد، متوجه افراد بي خانمان است. زيرا افراد بي خانمان دائما در معرض عفونتهاي قارچي ،‌انگلي و آلودگي هاي محيطي و تغييرات ناگهاني جوي قرار دارند .

4 ـ سوء تغذيه : در سوء تغذيه ، انواع بيماريهاي ناشي ازكمبود و افزايش ويتامين ها و پروتئنها بوجود مي آيد كه افراد بي خانمان در معرض كمبود و فقدان پروتئين و ويتامين ها قرار دارند .

5 ـ اختلالات رواني : گذشته از افرادي كه با  اختلالات ذهني و رواني به دنياي  بي خانماني راه پيدا ميكنند ، خود زندگي بي خانماني بدليل مشكلات ناشي از اين نوع زندگي ، پيامدهاي نابهنجار روحي ـ رواني را بدنبال دارد .

6 ـ اختلالات متا بوليكي : اختلالات متابوليكي در سه مبحث مادر زادي ، اجتماعي و اقتصادي قابل بحث مي باشد . از اختلالات متابوليكي مادر زادي ، اسيد هاي آمينه ، كربوهيدراتها و لیپیتیدها را ميتوان نام برد . عوامل اقتصادي ممكن است علت عدم بهره مندي و عوامل اجتماعی، علت هدر دادن مواد مغذي حتي با وجود كمبود مواد غذايي يا برعكس پرخوري و اعتياد به الكل كه موجب اختلالات متابوليكي مي گردد ، باشد .

7 ـ مسموميت ها : افراد بي خانمان بيشترين ايام عمر خود را در معرض انواع آلودگي‌هاي فيزيكي و محيطي سپري مي كنند ، بيشترين عوامل ايجاد كننده مسموميت در آنها ناشي از مصرف داروهاي غير قانوني و مواد مخدر و همچنين از قطع مصرف ناگهاني آن مي باشد .

بي خانماني و هرم نيازهای مازلو

در بحث آسيب شناسي بهداشتي در افراد بي خانمان بهتر آنست كه نگاهي به نيازهاي افرادبي خانمان و فقدان آن اشاره كنيم ، امروزه شايد گويا ترين هرم مطالعاتي نيازهاي انساني را (( هرم مازلو )) تشكيل مي دهد و ببينيم كه از نيازهاي مهم افراد بي خانمان در چه سطحي از هرم نيازها قرار دارد .

  • نيازهاي فيزيو لوژي: در تعريف نيازهاي فيزيولوژيكي بايد گفت هر آنچه را كه جاندار نيازمند آن است ( آب ، غذا ، اكسيژن ، پوشاک) و اگر اين نيازها برآورده نشوند بقاء جاندار به مخاطره مي افتد نيازهاي فيزيو لوژي مي نامند . مهمترين و اساسي ترين نياز بشر را نيازهاي فيزيولوژيكي تشكيل مي دهد ، با اين كه اين امر اولين قاعده هرم مازلويي را مي‌سازد، افراد بي خانمان نه تنها نيازمند ترين افراد آدمي در رسيدن به اين قاعده هستند بلكه بشدت از آن محرومند .
  • نيازهاي امنيتي: از نياز به تامين مسكن ،محافظت در برابر سرما وگرما و همچنين از تامين امنيت شغلي ، عاطفي ، اقتصادي و معنوي مي توان نام برد و افراد بي خانمان با دوري از عوامل مذكور از نيازهاي امنيتي محروم گشته اند . اين افراد نه تنها در معرض ناامني گروه هاي نابهنجار منحرف مي باشند ، بلكه خود نيروهاي امنيتي نيز نقش تامين كننده امنيت براي آنها را ندارند ، چرا كه اين افراد بدليل شرايط زندگي بي خانماني تابع مقررات امنيتي نيستند تا در مواقع خطر حمايت گروه هاي امنيتي را جلب نمايند .
  • نيازهاي اجتماعي: هر فردي بايد نقشي را در اجتماع پذيرا باشد . در ازاي نقشي كه فرد مي پذیرد، وظايفي را نسبت به آن نقش داراست كه مشخصة پايگاه اجتماعي آن فرد است . با از دست دادن تعا ملات مناسب اجتماعي ، افراد بي خانمان ، ايفا كننده نقش كليدي و ارزنده نمي باشند و يا مي توان گفت لا اقل توانايي ايفاي نقش ارزنده را در دنياي بي‌خانماني ندارند . بايد توجه داشت كه ارتباط زندگي خياباني با پايگاه اجتماعي افراد را از بين مي برد و همچنين از بين رفتن پايگاه اجتماعي افراد نيز در گسترش زندگي بي خانماني بي‌تاثير نيست، به بياني ديگر از دست رفتن پايگاه اجتماعي افراد در زندگي عادي موجب گسترش زندگي خياباني است و از طرفي ورود افراد به دنياي بي خانماني به هر دليل ممكن منجر به حذف پايگاه هاي اجتماعي و حتي شخصي آنان مي شود .
  • نيازهاي نفساني، «تعلق خاطر»:‍ با بر آورده شدن نيازهاي پايه ـ نياز فيزيولوژي و نياز امنيتي و نياز اجتماعي ـ آدمي نياز هاي فراتري را احساس  مي كند كه در رشد و شكوفايي آن از اهميت بسزايي برخوردار است . افراد در درون خود احترامي براي خودشان قائل هستند و ما ميدانيم كه اين احترام از طريق فرد و محيط امكان پذير است ، حال اينكه دنياي بي خانماني تامين كننده هيچ يك از اين دو نيست . افراد بي خانمان با طولاني شدن زندگي بي خانماني ، احساس ياس و نا اميدي و تهي بودن مي كنند و اين امر در دراز مدت نيازهاي نفساني آنان را كم رنگ مي كند .
  • خود شكوفايي: از عالي ترين نيازهاي هرم مازلويي نياز خود شكوفايي است ،‌ آدمي تنها زماني به اين مرحله مي رسد كه نيازهاي ماقبل خود را پشت سر گذاشته باشد و يا لاقل با رسيدن به مرزهاي خود باوري به استعداد و خلاقيت خود آگاهي يابد و به آن دسترسي پيدا كند. افراد بي خانمان از دسترسي به اولين نيازهاي انساني محرومند و براي ارضاي نيازهاي پايه و اساسي همانند ارضاء نيازهاي فيزيولوژي و جنسي هرگز در تعادل نيستند، انتظار نمي رود كه افراد بي خانمان به مرز خود شكوفايي برسند ولي اين نيز يك امر واهي است كه در اعتراض به ديگران، راههاي زندگي بي خانماني را در پيش گيرند .

بعضي از اين افراد معتقدند كه شيوه هاي زندگي خياباني نوعي اعتراض است ، اعتراض به آنهاييكه سد پيشرفت افراد بي خانمان شدند امّا اين اعتراض ، راهي براي جبران عقايد از دست رفته نیست، زيرا سركوبي مداوم افراد بي خانمان در دست يابي به نيازهاي فوق ، آنها  را با وخامت بيشتري رو برو مي كند .

دانستيم كه در زندگي بي خانماني ، بهداشت محيط ، بهداشت حرفه اي ، بهداشت مواد غذايي، بهداشت خانواده ، آموزش بهداشت‌ ، كنترل بيماريها ، خدمات پزشكي و پرستاري ، خدمات آزمايشگاهي و هيچكدام از عوامل فوق و در يك جمله پيشگيري از بيماريها و ارتقاء سطح سلامت با اهداف نامبرده هرگز رعايت نمي شود به گفته ديگر زندگي خياباني يعني محروميت بهداشت فردي ، محيطي و اجتماعي . جامعه در برخورد با پديده زندگي خياباني مي باست به آموزش بهداشت و اهداف آموزش توجه كند.

آموزش بهداشت عبارتست از تشويق و ترغيب مردم به انجام و ادامه رفتاري كه براي زندگي سالم ضروري است و همچنين تغيير رفتار غير بهداشتي به رفتاربهداشتي ، قرار دادن سلامت به عنوان يك ارزش اجتماعي و استفاده صحيح از خدمات اجتماعي براي تمامي افراد يك جامعه به عنوان اهداف بهداشت بايد سر لوحه اصلاحات مدني قرار گيرد ، زيرا نجات تك تك افراد ، نجات جامعه و جلوگيري از تخريب كل جامعه است.

هر جامعه بخصوص جوامع اصيل ومدرن مي بايد حد اقل نيازهاي ضروري و اوليه را با براي بقاء افراد خود فراهم آورد. محروميت از حد اقل نيازها براي زندگي مي تواند سبب عدول افراد از قوانين مدني و همچنين عدول از قوانين اخلاقي را بدنبال داشته باشد كه اين امر درافراد بي‌خانمان به وضوح مشهود است .

آسيب شناسي فرهنگي در زندگي خياباني

 مفهوم و ويژگي هاي فرهنگ و آسيب شناسي فرهنگ در زندگي خياباني

فرهنگ فقط مجموعه اي برويهم انباشته از آداب و رسوم و شيوه هاي مختلف زندگي نيست ، بلكه نظامي سازمان يافته از رفتار هاست . فرهنگ شيوه عمومي زندگي گروه يا گروههايي از مردم است. به گفتۀ تايلور، فرهنگ، عبارت است از مجموعه پيچيده اي از علوم، دانشها، هنر ها، افكار و اعتقادات، قوانين و مقررات، آداب و رسوم و سنتها و به طور خلاصه كليه آموخته ها و عاداتي كه يك انسان به عنوان عضو جامعه اخذ مي كند .

فرهنگ، محيطي است كه تمام ويژگي هاي يك  جامعه متمدن در آن شكل مي پذيرد و يا گفته مي شود فرهنگ، همان انبوه متراكم است و به طور خلاصه مي توان گفت فرهنگ اختصاص به يك طبقه خاص ندارد بلكه با كل جامعه در ارتباط است. تا كنون دهها تعريف از فرهنگ ارائه شده است ، امّا تعاريف بالا شامل مباحث فرهنگي وآسيب شناسي فرهنگي را مد نظر قرار داده است كه به بحث ما مربوط مي شود ، تعاريفي كه فرهنگ را فطري و اكتسابي و به ابعاد مادي و غير مادي ، فردي و گروهي ، تاريخي و پرورشي و غيره تقسيم مي كند ، خارج از نظام اجتماعي انساني نيست ، بنابر اين مفاهيم فرهنگ و همچنين بحران آن با نظام اجتماعي و طبقات اجتماعي و روابط و تعاملات اجتماعي رابطه تنگاتنگ دارد و از اين حيث ، فرهنگ و آسيب شناسي فرهنگي را مي توان در غالب ، زبان ، تعاملات ِ رفتاري ، طبقات اجتماعي ، شخصيت و اعتقادات به مطالعه نشست .

امّا در مقوله فرهنگ و شخصيت كه تمامي تغييرات فرهنگي و ضد فرهنگي در اين دو مقوله نهفته است ، مي توان به ارتباط اين دو اشاره كرد .

اغلب محققان بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه شخصيت تركيبي از ميراث بيولوژيكي ، محيط فيزيكي ، فرهنگ و تجربه گروهي و تجربه هاي انفرادي است و همچنين گفته مي شود ميراث زيستي و فرايند اجتماعي شدن هر دو، در رشد شخصيت انساني داراي نقش اساسي هستند ، اگر چه بايد گفت كه اهميت نسبي اين عوامل مورد توافق همگان نيست ، امّا يكي از جنبه هاي سازنده شخصيت را مي‌توان، فرهنگ دانست و همچنين از تاثيرات اشخاص بر روي فرهنگ نمي توان غافل بود .

با پذيرش تعاريف فوق بايد بپذيريم كه اجتماع متشكل از افراد است و افراد در تشكيل گروه ، جامعه ، فرهنگ و تمدن از اهميت ويژه اي برخوردارند، بنابراين افراد هر جامعه اي نه تنها در شكل گيري اجتماعي و فرهنگي بلكه در تخريب آن نيز داراي همان نقشهاي برجسته ميباشند.

تاكنون دانستيم فرهنگ از نسلي به نسل ديگر انتقال مي يابد، حالت انباشته دارد ، از محلي به محل ديگر اشاعه مي يابد و همچنين فرهنگ از طريق پاره فرهنگ ها و تضاد ها حالتي پيچيده دارد . مفاهيم فوق صراحتا با رشد فرهنگ و تمدن در ارتباط است ليكن عواملي نيز در اين راه دخيل اند كه مانع رشد فرهنگي مي شوند و در قالب آسيب شناسي فرهنگي مطالعه مي گردند.

در بررسي آسيب شناسي فرهنگي طبقات خاص اجتماعي ( بي خانمان ها ) عوامل مهمي همچون مفاهيم زبان ، ارتباط ( تعاملات ) ، اعتقادات ، آداب و سنن و عوامل ديگر سازنده فرهنگ و طبقات خاص اجتماعي بايد مد نظر قرار گيرد .

در مبحث تبيين شده حاضر ، به پيامدهاي نابهنجار و غير اخلاقي وآسيب رسان زندگي بي خانماني اشاره مي كنيم و مباحثي چند پيرامون زبان ، تعاملات و اعتقادات افراد بي خانمان را از نگاه آسيب شناسي به مطا لعه مي نشينيم ، حال آنكه مي دانيم جامعه و فرهنگ همانند تمامي عناصر بوجود آمده داراي دو نوع رشد ـ رشدصعودي و نزولي ـ است و با لطبع هر آنچه كه در برابر رشد صعودي فرهنگ موانع ايجاد كند ، مي تواند به عنوان آسيب شناسي فرهنگي مطا لعه و بررسي گردد .

روان شناسی نوع گرا و آسيب شناسي زبان در زندگی بي خانمان ها
ادامه

 

 

مقدمه

شايد به دور از واقعيت نباشد اگر گفته شود  پديد هاي  اجتماعي بيانگر واقعيت هاي اجتماعي (وقايع اجتماعي) هستند . امروزه ازدواج ، طلاق ، عقب ماندگي ذهني ،‌ هيجانخواهي ، زندگي ماشيني بعنوان پديده هاي واقعي اجتماعي پذيرفته شدند . زيرا پديده هاي ملموس و قابل رويت اند و بشر به درك آن نائل آمده است امّا پديده هاي پنهان كدامند ؟ زندگي خياباني با پيشرفت زندگي ماشيني، هر روز وسعت بيشتري بخود مي گيرد و جامعه كنوني ما با توجه به فاصله گرفتن هر روزه اش از زندگي سنتي، این پديده كمتر و در غالب عقب ماندگي هاي ذهني مشاهده مي شده است. ليكن امروزه افراد شاغل، تحصيلكرده و هردو جنس زن و مرد بدلايل گوناگون به اجتماع بي خانمانها افزوده شده اند. بيماريها، بزه كاريها، اعتياد، بی‌كاري، فقر، نابسامّانيهاي خانوادگي،‌تحصيل، فقدان مسكن و ده ها عامل ديگر از عوامل قابل بررسي و تحقيق در زندگي خياباني است امّا شايد با اهميت ترين تحقيقات و بررسيها را در زندگي خياباني مشكلات جنسي و بيماريهاي زنان و زايمان در بر مي گيرد « زيرا توجه به اين امر ،  توجه به سلامت جامعه بي خانمان ها وجلوگيري از تخريب كل جامعه است » از آنجائيكه در نظريه هلمز و راهه در طبقه بندي از موارد استرس زا ، مشكلات جنسي عدد 39 و حاملگي عدد 40 را در بين اعداد 100 – 0 داراست بررسي آن خالي از اهميت نيست حال آنكه زندگي خياباني در افراد بي خانمان بالاترين ارزش عددي يعني 100 را نيز دارا مي باشند. براي بررسي مشكلات دوران حاملگي و بررسی سایر مشکلات در زنان بي خانمان بهتر آنست بصورت بسيار گذرا مطالعه اي بر رفتار جنسي آدمي داشته باشيم .

 

 

بررسي و شناسايي طبقات خاص اجتماعي خانمان ها

در بررسي هاي بعمل آمده در تحقيق زندگي خياباني ، افراد بي خانمان را مي توان به چهار طبقه عمده تقسيم بندي نمود . اگر چه اين طبقه بندي نوع تمام و كمال آن نيست ولي مي‌توان گفت در تحقيقات ميداني گروه تحقيقي روانشناسي حاضر با توجّه به بافت فرهنگي و اجتماعي محيط تحقيق ( يازده استان ) اين امر در نوع خود طبقه بندي قابل قبولي محسوب مي‌گردد.

عقب ماندگان «ذهني»

طبقه اول شامل افرادي با توانايي ضريب هوشي كم كه درسطح هوشي كانا ، كودن كاليو ، قرار دارند، بچشم مي خورند.  اين طبقه از نظر امّاري آسيب پذيرترين افراد زندگي خياباني را در خود جاي داده است كه طبقه پر جمعيتي را تشكيل  مي دهند.

از نظر افراد طبقه اول ، تغذيه مهمترين نياز آنان بشمار مي آيد و بعضاً تا جايي كه نيازهاي ديگر بي معني مي شود ، مثلاً حتي زماني كه در محروميت غذايي به سر  نمي برند و از نظر تغذيه ارضا شده اند ، درحد طبيعي رشد هوشي خود مي بايد به نيازهاي امرار معاش ، نياز جنسي و ديگر نيازها توجه كنند، حال آنكه درحالت ارضاء گرسنگي به غذاهاي بعدي فكر نمي‌كنند و به زباني مي توان گفت كه نيازهاي ديگر در آنها مرده اند يا كاملاً فراموش گشته اند ، سركوبي مداوم آنها در مسائل گوناگون و رشد هوشي پايين آنها از علتّهاي اساسي آن بشمار مي آيد.

البته در بعضي از آنان به شكل ناخودآگاه يا غريزي ، اعمال جنسي ديده مي شود كه، نموداري از رفتار جنسي است و بيشترين تعداد امّاري ، بازي با آلت تناسلي يا نقاط تحريك‌زاي بدن خودشان است. افراد طبقه اول چه در اعمال جنسي و چه در موارد اعتياد بازيچه ديگران قرار مي گيرند. با وجود دو اختلال هوشي و اعتياد ، رفتارهاي آنها را مي توان تقليد طوطي وار آنان دانست.

از نظر پوشاك وضعيت مناسبي ندارند حال آنكه اگر به اعتياد گرفتار باشند ، وضعيت بدتري نيز خواهند داشت . افراد طبقه اول في نفسه بي آزارند و در زمان وقوع خطر راه گريز يا حالت شوك به خود مي گيرند و زماني هم كه راه مقابله يا حمله را بر  مي گزينند در حقيقت براي از بين بردن منبع اضطراب مي باشد.

غالباً از نظر عواطف ، مانيايي و دپر سيو ، ( دو قطبي ) ، مانيا دپرسيو مي باشند. افراد طبقه اول در ميان گروه افرادي كه زندگي خياباني دارند از نظر فيزيكي بسيار آسيب پذيرند و بيشترين تعداد بيماران خانواده بي خانمانها را تشكيل مي دهند. با توجه به اينكه اكثر آنها نه تنها در زمره بيماران ژنيتكي كه در معرض بيماريهاي محيطي نيز مي باشند و براي گروه زنان بي خانمان عقب مانده ذهنی، حاملگي هاي پر خطر از بدترين شرايط زندگي خياباني شان محسوب مي گردد . از نظر جنسي در اين طبقه هر دو جنس زن و مرد ( مونث و مذكر ) ديده مي شوند ولي زنان دامنه كمتري را تشگيل مي دهند. دليل عمده آن به خاطر بار فرهنگي جامعه است كه خانواده ها تحت هر شرايطي از آنها نگهداري مي كنند. داروهاي آرامبخش از مصارف داروئي شان مي باشد . فراواني امّاري از نظر سني در رده سني جوانان و بزرگسا لان بيشترين گروه سني را تشكيل مي دهند و فقدان گروه خردسالان و نوجوانان بخاطر حمايت اطرافيان از آنهاست و در جواني و بزرگسالي بخاطر طغيانگري و نافرماني و نيز مشكلاتي از قبيل خستگي خانواده ها و فقر فكري و مالي خانواده هاي پوشش دهنده، منجر به فراواني آنها در خيابانها مي شود . بيشترين اين افراد قبل از ورود به دنياي زندگي خياباني از اقشار كم در آمد و متوسط جامعه مي باشند كه معمولاً از موطن اوليّه خود و همچنين از زندگي كنوني خود اطلاعي ندارد و توان آينده نگري نيز از آنان سلب است.

افراد اين طبقه غالباً ارزش پولي را نمي دانند و عادت به گدائي هم دارند، مگر آنكه شكل آينه وار تقليد كنند. زمان بدست آوردن غذا تا مدت هاي طولاني گرسنگي طاقت فرسا را تحمل مي كنند، اگرچه نيمه هاي شب به شكل ساعات فيزيولوژي به سراغ كيسه هاي زباله مي روند و تغذيه شانرا از ته مانده غذا بدست مي آورند. اين از اشكال همه طبقات زندگي خياباني ميباشد.

در فصول گرما تعداد اين افراد رو به فزوني مي رود و تعداد اندكي از آنها در فصلهاي سرد به منازل يا موسسات نگهداري عقب ماندگان ذهني پناه مي آورند . براي خوابيدن مكان مشخصي ندارند و اكثر ساعات شبانه روز را به پياده روي و كز كردن مي گذرانند ، هر نقطه‌اي كه احساس خستگي كنند به استراحت مي پردازند حال آنكه سعي بر آن است در حريم همنوعان خود زندگي كنند.

افراد اين طبقه پس از گذراندن مدتي از عمر خود در خيابانها، و بخصوص زماني كه در خيابانها نيز به دور از حمايتهاي همنوعان شوند ، كلكسيوني از بيماريها و اختلالات فيزيكي و رواني خواهند شد، اين افراد از نظر عواطف با افراد عادي هيچگونه تفاوتي ندارند ولي در ابراز آن، اين تفاوت مشهود است ، اگر چه بيشتر از هر چيز به عواطف دلبستگي نشان مي دهند . تعدادي از آنان اگر جلب عواطفي گردند براي منبع عاطفه از هيچ عملي دريغ نمي كنند و اين امر بيشتر در هوش متوسطه و بالاتر از آن ديده مي شود كه در ديگر گروههاي خياباني نيز مشهود است در اين طبقه هر دو قشر مهاجر و بومي قرار دارند. از تحصيلات بي بهره اند، سطوح هشياري پائيني دارند ، فقدان باورها و اعتقادات به وضوح در آنان مشهود است . بدليل فقدان درك و فهم از مهارت و نگرش و اخلاقيات بي بهره اند. بيماريهاي حاصل از فقر ، گرما و سرما پايان دهنده زندگي اين طبقه از بي خانمانها محسوب مي شود.

مجرمان يا فراريان از قانون

طبقه دوّم زندگي خياباني را مجرمان يا فراريان از قانون تشكيل مي دهند . اين افراد بدلایل قتل، ضرب و شتم ، آتش سوزي ، سرقت ، كلاهبرداري ، فرار و اعمالي نظير آن ، موطن اوليّه خود را ترك گفته و در شهر يا استان ديگر كه معمولاً سعي بر آنست تا استان همجوار نباشد، به سر مي برند. اين دوري نه تنها به شكل فيزيكي كه به اشكال رواني نيز ديده مي شود : يعني اينكه با مكانيزم نسيان ، گذشته خود را به شكل انتخابي فراموش مي كنند و اين فراموشي شامل فراموشي محله ، افراد خانواده ، منزل و حادثه اي كه منجر به فرار گشته است مي باشد.

در نزد آنان اكثر افراد بي اعتماد و نامطمئن هستند و اين امر بدليل پنهان ماندن شرايط خودشان مي باشد، اگر چه افراد طبقه دوم، بسيار خطرناكند و براي امرار معاش دست به سرقت و بزهكاريهاي ديگر مي زنند . با وجود تمامي افكار مخربي كه دارند بخاطر دوام و بقا زندگي خياباني خود بندرت دست به پرخاشگري می‌زنند. امّا ناگفته پيداست توانايي كنترل آنها در هنگام پرخاشگري چه توسط خودشان و چه توسط ديگران بسيار مشكل است از همين‌رو رفتارهاي پرخاشگرانه آنها يا انجام    نمي شود يا با شدت فراوان انجام مي گيرد و اكثراً پس از پرخاشگري به ديار ناشناخته ديگري مي روند.

از جالبترين پديده هاي طبقه دوم اين است كه آنها با توجّه به هوش سرشار و خلاقيت مثال زدني‌شان، سعي در يادگيري اسم شهر درحال زندگي و يادآوري زندگي گذشته‌شان ندارند زيرا براي فراريان قانون عدم ياد آوري ، امنيت و بقا شان را در خيابان تضمين مي‌كند. اكثر قريب به اتفاق اين افراد غير بومي و مهاجرند.

از خصوصيات افراد طبقه دوم احتياط آنها در مصرف مواد اعتيادآور مي باشد ، زيرا به اعتقادشان اعتياد به مواد مخدر و الكل منجر به دام افتادن آنها به دست قانون خواهد شد .  در وابستگي اين افراد به مواد اعتياد آور مانند الكل و ترياك و مشتقات آن مي توان گفت بي ميل يا كم ميل اند، مصرف حشيش و مصرف داروهاي توهم زا ، داروهاي تقويتي بسيار رايج است. امّا در توزيع و فروش آن از تبحر خاصي برخوردارند.

استمنا و همجنس بازي در اين طبقه بسيار شيوع دارد و از سرگرمي هاي زندگي خياباني آنها محسوب مي شود. معمولاً نوجوانان و تازه فراريها ، از قربانيان آن بشمار مي روند. در اين طبقه، براي ارضا اعمال جنسي، سعي مي شود اين عمل با افراد همان طبقه صورت پذيرد و يا در صورت رضايت اشخاص ديگر ، تن به همجنس بازي مي دهند بهر تقدير سعي بر آنست كه ديگران را مورد تجاوز قرار ندهند.

افراد طبقه دوّم ترجيح مي دهند از سبزيجات و غذاهاي مقوي استفاده كنند، آنها داراي پوشاك و ظاهري مرتب هستند و براي استراحت و خوابيدن ، محلهاي وحشتناك و كم رفت و آمد نظير كنار رودخانه ها ، زير پل هاي آب رو ، گوشه هاي گورستان مردگان و غيره را محل امن و مناسبي براي گذراندن شب مي دانند.

بسياري از اين افراد داراي بدني قوي و ورزيده اند و ساعاتي از شبانه روز را به ورزش مي پردازند. زمان ورود به محلهاي شلوغ و پر رفت و آمد با ظاهري شيك و آراسته حاضر مي شوند به خوراك و پوشاك خود توجّه فراوان دارند . براي خوردن ، خوابيدن و گذراندن وقت ، پاتوقي خاص ندارند . اين طبقه معمولاً اطلاعات وسيع و جامعي از جامعه كنوني دارند . بزرگترين اميال و آرزوي افراد اين طبقه، فرار به مرزهاي خارج از كشور مي باشد كه بعضاً آنرا بدست مي آورند و اين ، ميل بازگشت به زندگي آرام و بدون دغدغه را در آنها نشان مي دهد . در اين طبقه آناني بيشتر دوام مي آورند كه نيرومند تر و سالمترند . از اين نظر فراواني سني نوجوانان به خاطر فقدان فراگيري راههاي گريز بسيار كم هستند از نظر امّاري گروه جنسي در تحقيقات يازده استان مورد مطالعه ، زنان هرگز در اين طبقه « فراريان» ديده نشده اند حال آنكه اين امر در استانهاي ديگر غير از اين را نشان مي داد يعني زنان هم ندرتاً در اين طبقه قرار داشتند و در اين بررسي فقط مردان تشكيل دهنده اين طبقه بوده اند.

از نظر بيماري ، كمترين افراد بيمار را در اختلال حركتي دارند و قريب به اتفاق سالم اند . امّا بيماران اسكيزوفرمي در آنها ديده مي شود .بيشتر آنها از نظر عواطف ، حالت خنثي را در خود حفظ مي كنند امّا بُعد پرخاشگري در آنها بالا است و تعدادي نيز همانند بمب در حال انفجار مي باشند و نسبت به ديگران به ندرت احساس ترحّم مي كنند.

يادگار پرستي از رسوماتشان محسوب مي گردد، امّا سعي مي كنند عكسي را به يادگار نداشته باشند، زيرا عكس سرنخي براي بدام افتادنشان خواهد بود. نگهداري از نخ  يا پارچه يا چيزي كه شناسنامه نداشته باشد، يادگاريهاي مناسبي براي آنان است . با توجّه به گريز اجباري آنان از موطن اوليه، بر اساس انتظارات قبلي شان از فرهنگ و آداب و رسوم و اجتماعي، شهرها و مراكزي را انتخاب مي كنند كه به حد انتظارات قبل از فرارشان نزديك باشد مثلاً افراد با تعصبات بالا در زندگي عادي پس از حادثه اي كه منجر به فرارشان گردد به شهرهاي متعصب روي خواهند آورد . اگر مرگ اين افراد ناگهاني نباشد براي مردن سعي بر آن دارند تا به موطن قبل از حادثه برگردند.

با توجّه به سطوح هشياري بالا ، براي رهايي از قانون به هيچ يك از آداب و اخلاقيات انساني پايبند نيستند ، افراد اين طبقه بعضاً جذب خرده فرهنگها و باندهاي غير قانوني مي شوند و بيشتر اوقات تا سطح رهبري يك باند يا تشكل پيش مي روند . در آداب و معاشرت و همچنين سخن گفتن با مردم عادي داراي نشانه ها شاخصي نيستند و با آنان چندان فرقي ندارند امّا در برخورد با طبقات زندگي خياباني و علي الخصوص با طبقه خودشان ركيك و خشن برخورد ميكنند . و اين نيز دليل حفظ حريمي است كه براي خودشان قائلند .

افراد طبقه دوم نسبت به طبقه سوم و چهارم كمتر به تقدير گرايي اعتقاد دارند و عقب ماندگي و پيشرفت در زندگي را مرهون عملكرد اشخاص مي دانند . از نظر مهارت هم بايد گفت كه بیشتر افراد اين طبقه ، قبل از انتخاب زندگي خيابانی، فنون و حرف گوناگون داشته اند و در تعامل اجتماعي نيز نسبت به گروههاي ديگر خياباني حرفه اي ترند.

خانه گريزان

سومين گروه تشكيل دهنده افراد زندگي خياباني « خانه گريزان » هستند با جرأت مي توان گفت اين افراد بي خانمانهاي بي منازعه زندگي خياباني اند. زيرا تعداد كثيري از آنان بر اثر درگيريها و اغتشاشات ، ورشكستي هاي اقتصادي ، شغلي ، اجتماعي ، خانوادگي و… خانه و كاشانه خود را رها مي كنندو در فروپاشي كامل خانواده گام بر مي دارند. همچنين پرجمعيت ترين طبقه در طبقات زندگي خياباني را خانه گريزان تشكيل مي دهند.

نه تنها مطالعه ميداني، بلكه مطالعه زندگي نامه اكثر اين افراد هم نشان مي دهد كه افرادي منفعل بوده اند و براي ابراز وجود ، در عرصه هاي پرخاشگري ، از پر خاشگري نوع اوّل يعني          « پرخاشگري به خود را » اعمال مي كرده اند ، در حقيقت براي مبارزه با ديگران افكار و رفتار انتقام جويانه را به خودشان بر مي گردانند . زندگي نامه شخصي اين افراد و مطالعه ميداني گروه تحقيقي روانشناسي حاضر بر اين ادعا دست يازيده است كه مواجه شدن آنها با خطرات و مضرات زندگي خياباني ، شكل ديگري از انتقام گرفتن آنان از ديگران است و در اين زندگي سراسر محنت ، رساندن پيام به آناني است كه گمان مي رود موقعيت‌هاي شغلي ، اقتصادي ، جنسي و عاطفي خانه گريزان را جريحه دار كرده اند . اعمالي نظير تكدي ، منافي عفت ، خود فروشي ، خريد و فروش مواد مخدر ، انزوا طلبي و … از شديدترين نوع اعتراض آنها به جامعه و قوانين اجتماعي است.

اگر چه طبقه سوم از فنون مهارت هاي شاخصي برخوردار نيستند امّا وجود مهارتهاي لازم از جمله مهارتهاي خدماتي ( نظافت رستورانها …) را براي گذراندن زندگي مي دانند.

آنچه حائز اهميت است، وجود هر دو جنس مذكر و مونث در حد بالاي آماري است. از نظر سني در همه سنين اعم از كودكي ، نوجواني ، جواني ، ميانسالي و كهنسالي مشاهده مي شود . كودكان ، مربوط به كودكان افراد خانه گريز مي باشند و نوجوانان داراي دامنه وسيع و گسترده طبقه خانه گريزانند و اين امر نشان دهنده آسيب پذيري نوجوانان در خانواده هاي از هم گسيخته يا نابسامّان مي باشد.

قشر جوانان و گروههاي سني ديگر در اين طبقه معمولاً از رشد و گسترش همين نوجوانان شكل مي گيرد. گروه سني نوجوانان به دليل فقدان تجارب زندگي مطلوب و تجربه زندگي بي سر و سامّان خانوادگي يا وجود تجارب زندگي نامطلوب در لحظات اوّل زندگي خياباني، جذب گروههاي نابهنجار مي گردند . در دنياي بي خانماني امرار معاش نوجوانان از طريق اطاعت محض و بي چون چراي آنان در برابر ديگران مي باشد كه مواد مخدر و خود فروشي جزئي از برنامه هاي كاري آنان است . در طبقه سوم تقدير گرائي مردان داراي نرم بالاي امّاري است . زنان اين طبقه نسبت به مردان همين طبقه بسيار تقدير گراترند.

بر اساس باورها و اعتقادات سنتي و تعصبات اخلاقي ، زنان خانه گريز ، خود فروشي و اعمال منافي عفت را جالب نمي دانند ، ليكن دوام و بقاي زنان با توجّه به شرايط فيزيكي، در فصول سرد و گرم، اطاعت بي چون وچراي آنها را مي طلبد . زنان نه تنها به دليل عدم تحمل تغييرات آب و هوايي بلكه به خاطر كمبود تحمل در برابر فقدان تغذيه ، به كارهاي نازيباي ديگري روي آورند. از بزرگترين مشكلات زنان در زندگي خياباني شرايط بسيار سخت دوران حاملگي است و با اين باور كه زن بادار هرگز قادر به ادامه بقا در خيابان نمي باشد از فجيع ترين راههاي سقط جنين استفاده خواهد شد. تحقيقات نشان داده است كه زناني نيز در اين راه جان باختند. معاشرت افراد طبقه سوم با افراد طبقه خود بي نهايت ركيك و بعضاً گستخانه مي باشد كه با افراد عادي نيز همين شكل را حفظ مي كنند . بيشترين واژه سازيهاي بي اساس از آن اين طبقه است و در مكالمات رمزي با همديگر بسيار حرفه اي هستند كه در مبحث رشد زبان در افراد بي خانمان به بحث گذاشته شده است. در اين طبقه بعضي از كودكان در خيابان زاده شده اند و بعضي ديگر پس از تولد به همراه افراد ديگر به خيابانها كشانيده مي شوند. در اين طبقه كودكان نقش خانه گريزان را ندارند. بيشترين نوجوانان طبقه سوم زندگي خياباني از خانواده هاي فرو پاشيده ، طلاق گرفته ، ازدواج مجدد ، والدين از دست داده و … مي باشند ، در اين سنين انواع بزهكاريها موجود است ، امّا بدلايل فراوان نوجوانان پسر كه فقدان ترس از حاملگي يكي از آنهاست طالبين فراواني براي همجنس خواهي دارند.

خانه گريزان براي به دست آوردن غذا و پوشاك، از گروههاي طبقه اوّل و دوّم  ( عقب ماندگان ذهني – فراريان از قانون ) با مشكلات كمتري مواجه اند. اكثر نوجوانان مورد مطالعه حداقل يك مدل يا الگوي فرار از خانه را در اختيار داشتند، برقراري ارتباط با طبقه سوم بسيار آسان است ولي خطاي افراد مرتبط را بسختي مي‌بخشند، هر هديه اي را مي پذيرند و هر آنچه را كه فكر مي كنند فرد اهدا كننده را خوشحال مي كند، دريغ ندارند . از نظر عواطف بسيار احساسي اند و مجذوب هر نوع از ظرافت‌هاي رفتاري، عاطفي، و غيره خواهند شد. يعني هر آنچه را كه احساس مي كنند ندارند يا نداشته اند طالبند و به دنبالش خواهند رفت. مثلاً نوجوانان خانه گريز ، اگر علّت فرارشان كمبود عواطف در خانه والدين باشد، در خيابان جذب كوچكترين ابراز عواطف خواهند شد ، بعضي از آنها براي خوابيدن مكان معيني دارند كه در مخيله شان ، خانه هميشگي آنهاست ولي معمولاً در مكانهاي پر رفت و آمد شهر مي خوابند و تعدادي از افراد ( شب پاها ) كه نسبت همين طبقه از سلامت رواني و جسماني بالاتري برخوردارند و يا چنين تظاهر مي‌كنند، عضو همين گروه هستند . افراد طبقه سوم در بيداري با افراد طبقه خودشان بي ارتباطند امّا شب هنگام بدون برقراري ارتباط ، نزديك هم مي خوابند و اين نيز به جهت حفظ امنيت شان تلقي ميگردد. هر يك از افراد طبقه سوم براي خوابيدن و استراحت كردن همانند بعضي از حيوانات داراي محدوده خاصي هستند و از آن با تمامي وجود دفاع مي كنند. خوابيدن بسيار سبك آنها كه با كوچكترين حركت هر جنبنده اي بيدار مي شوند از مشخصات گروه دوّم نيز به شمار مي رود.

طيف وسيعي از اين طبقه، افراد بي سرپرست هستند كه نوجوانان هسته مركزي اين طبقه را تشكيل مي دهند. از اين رو چنين افرادي در اين طبقه ( خانه گريز ) جاي داده شده اند كه با توجّه به فراهم نمودن سرپناهي مانند پرورشگاه يا قبول فرزند خواندگي را رّد ميكنند و يا اينكه بسختي آنرا مي پذيرند و براي آزادي مطلق و كسب استقلال ، رفتن به پرورشگاه يا موسسات نگهداري را تاوان بسيار گراني مي دانند . خانه گريزان در بين افراد بي‌خانمان بدليل اختلاف علايق و سلايق با محيط پيرامونشان خودشان را تبعيد كرده‌اند. بي آنكه اين نوع تبعيد جنبه قانوني و قضايي داشته باشند بلكه تنها اهرم فشار در جهت مشخصه تبعيدشان اعتراض آنها به اطرافيان است.

انزوا طلبي از خصوصيات جوانان و بزرگسالان طبقه خانه گريزان است و در دنياي پر رمزوراز انزواطلبي خود ، كوله باري از غم و محنت و رنج و اندوه را بدوش مي كشند . و براي دنياي غريب خود ناگفته هاي فراوان دارند ، ناگفته هايي كه آدمي را تكان مي دهد ، امّا نوجوانان بندرت داراي نشانه هاي انزواطلبي در زندگي خياباني هستند. ميل ها ، آرزوها و رغبتها در اين طبقه موج مي زند و هر يك از آنها سرشار از آرزوهاي بي پايانند ، و بيشترين ميل و آرزوي آنها حول محور زندگي مرفه و ازدواج موفق مي چرخد.

در اين گروه از افرادي مي توان نام برد كه مسئوليت گريزند ، از پذيرش مسئوليت متنفرند و اساس گريز آنها نيز به همين دليل بوده است مسئوليت گريزان با فرار از هر نوع مسئولیت، خواهان دستيابي و رسيدن به يك آزادي مطلق هستند ، كه بحث آزادي و امنيت فروم در آنها تعمقاً قابل بررسي است .

در اين طبقه از نظر تحصيلات در همه سطوح ، كه در استانهاي مورد مطالعه ، بي‌سواد ، كم سواد، با سواد و تا  سطح فوق ليسانس را  داشته است ، نمايان بود . از نظر بيماريهاي و اختلات فيزيكي و رواني : شيوع بيماريهاي پوستي، قارچي، تناسلي و رحمي در اين طبقه فراوان است و در سنين بالاي اين طبقه، بيماريهاي مفاصل و استخواني، احشايي و ريوي بسيار ديده مي شود. اختلالات رواني از جمله سندرمهاي مغزي، سيكوزها(هذيان و توهم) نوروزها ( اظطراب ) و انواع اختلالات ديگر هم زائيده و هم زاينده زندگي خياباني اند و بيشتر اختلالات نوعP.T.S.D   يا اختلال استرس پس از ضايعه رواني را بهمراه دارند كه بعضي از اين افراد داراي تمامي نشانه هاي شناختي – فيزيولوژيايي و رفتاري اختلالات استرسي پس از ضايعه رواني P.T.S.D مي باشند كه توسط فشارزاها پديد مي آيند . بعضي از اين فشارزاها آنقدر استرسهاي شديدي بدنبال دارد که با ضايعه هاي رواني بعد از جنگ  بي‌شباهت نيست . استرس هاي ايجاد شده در افراد خانه گريز ابتدا حاصل خانواده و سپس حاصل اجتماع مي باشد. مصرف آرام بخش ها و مسكن ها و داروهاي ضد بارداري از عمده مصارف داروئي طبقه سوم است.

تنوع مرگ و مير در اين طبقه بالاست ، امّا طيف وسيعي از اين طبقه براي رهايي از زندگي خياباني دست به خود كشي مي زنند ، كه تزريق آمپول هوا از آسانترين شيوه هاي خودكشي اين طبقه محسوب مي گردد و ظاهراً خودكشي ، خاص همين طبقه از زندگي خياباني مي باشد.   عده اي از خانه گريزان، پس از گريز از خانه و محل اقامت، مدّت اندكي را در خيابان مي گذرانند و سپس با تشكيل گروهها حتّي به شكل انفرادي در مخفيگاه ها زندگي مي‌كنند.

اگر چه اين افراد، به خصوص اقشار جوان ، در دستجات مرتب ، به شكل يك يا چند زوجي يا انفرادي ديده شده اند امّا هر يك از دو جنس مذكر و مونث از نظر جنسي به نابرابري اعضاي گروه تمايل دارند مثلا يك دختر با سه پسر و يا يك پسر با دو دختر تمايل زندگي دارند.

ورود به چنين دستجاتي شكل چند همسري پيدا مي كند مثلا در نمونه اي دختري با دو پسر براي چهارمين ماه زندگي مشترك داشته اند كه دختر خانه گريز به كارهاي منزل رسيدگي مي كرد و پسران خانه گريز با اعمال بزهكارانه امرار معاش  مي كنند . اين دو پسر ، دختر را همسر خود دانستند ، با وجود خود فروشي پسران ، خودفروشي دختر مشترك يا ((همسر مشترك)) خود را جايز نمي دانستند . چند همسري در هر دو شكل مونث و مذكر ديده شده است ، گاه دو يا چند پسر يا مرد ، دختري يا زني را به همسري بر مي گزينند و گاه دو يا چند دختر يا زن مردي را به شوهري قبول مي نمايند . اشكال چند همسري (( يك زن با چند مرد )) در قبايل بدوي و قرون وسطايي داراي ابعاد وسيعتري بوده است كه امروزه فقط در گروههاي نابهنجار يافت مي شود و از اين مسئله مي توان بعنوان يك پديده پنهان چند همسري نام برد . افراد طبقه سوم ( خانه گريزان ) از نظر رفتاري و تعاملات اجتماعي نسبت به ديگر گروههاي خياباني داراي تنوع گسترده تري هستند و اين راه مطالعات وسيع تري را نيز مي طلبد.

ماجرا جويان

چهارمين طبقه تشكيل دهنده افراد زندگي خياباني را ماجراجويان تشكيل مي دهند اين افراد همچنان كه از نامشان پيداست بدلايل امتحان نمودن فنون رياضت كشي ، تجربه كسب آزادي بيشتر ، تجربه از دست دادن يا بدست آوردن امنيت، گريز از بي انگيختگي هاي زندگي و دلايل ديگر به شكل ماجراجويانه براي مدتي كوتاه زندگي خياباني را بر مي گزينند. وضعيت خوراك و پوشاك آنها با انتخاب شيوه هاي ماجراجويي از تنوع خاصي برخوردار است . بر قراري ارتباط با سايرين ، انتخاب محلهاي خواب و استراحت و حتّي شيوع بيماري در ميان آنان بستگي به انتخاب نوع ماجراجويي شان دارد، امّا معمولاً از سلامت كامل جسماني برخوردارند.

با طولاني شدن اين نوع زندگي ، دو اختلال رواني ، توهم و هذيان ، در آنها ديده مي شود . از نظر تحصيلات هر سطحي را مي تواند، فرا گيرد ، ليكن قريب به اتفاق داراي تحصيلات بالا يا داراي مطالعات فراوان و قابل توجهي مي باشند. و به همين دليل مدت زمان طولاني از روز را كنار باجه ها و كيوسك هاي روزنامه فروشي مي گذرانند و به مطالعه مجلات و روزنامه ها مشغول مي شوند.

در طبقه چهارم سعي بر آن است تا شبها در حول و حوش افراد خياباني به سر ببرند ، اين افراد اعتياد را نيز براي ماجراجويي تجربه مي كنند ، از داروهاي خاصي استفاده نمي كنند ، مگر به عنوان تجربه اي نو . برقراري ارتباط عاطفي و جنسي آنها ، عموماً با افراد عادي و مخصوصاً با افراد داراي خياباني به عنوان تجربه اي نو مشاهده شده است كه تنوع رفتاري هر دو گروه طبقه دوم و سوم را دارد امّا ضريب اتفاقي جنسي بسيار كم است به اين معنا كه غالباً اين ارتباط انتخابي است.

در اولين روزهاي زندگي خياباني به عنوان تجربه اي نو مشاهده شده است كه تنوع رفتاريِ هر دو گروه طبقه دوم و سوم را دارد امّا ضريب اتفاقي ارتباط جنسي بسيار كم است به اين معنا كه غالباً اين ارتباط انتخابي است.

در اوليّن روزهاي زندگي خياباني در اعتقاد به تقدير گرائي از ضعف بيشتري برخوردارند ليكن با طولاني شدن زندگي خياباني ، تقدير گرائي در نزد ماجراجويان رشد صعودي پيدا مي كند و عقايد طبقه سوم را پيش مي گيرند و متعاقباً از شدت بيشتري برخوردار مي شود و نسبت به اعتقاد تقدير گرائي ، روحيه گروه سوم را به طور متوسط در خود حفظ ميكنند.

در تقسيم بندي هر چهار طبقه بحث اختلالات جنسي مشاهده مي شود و اين قسمت از بحث د رتقسيم بندي از اختلالات ديگر پيشي گرفته است به اعتقاد محققين روانشناسي گروه مذكور ، اختلال جنسي مشهود ، جزئي از زندگي خياباني است و هرگز اين امر ، از زندگي خياباني قابل تفكيك نيست.

بيشترين افراد ماجراجو به زندگي عادي خود بر مي گردند ، مگر آنكه اتفاقات حاصله از اين ماجراجويي مثلاً عشق به دختر خياباني و مسائلي از همين دست ، زندگي خياباني ثبات پيدا مي كند كه در اين صورت اختلالات متنوعي تاثيرگذار آينده شان خواهد شد. در اين طبقه،           ( ماجراجويان ) ، ماجراجويانِ واقعي، بسيار اندكند و تعدد فراواني آنها در انتخاب اين راه از معضلات زندگي قبلي آنها تاثير پذير بوده است.

استرس و  سبک‌های مقابله ای
ادامه

از نظر جنسي، اين طبقه را در استان مورد مطالعه فقط مردان تشكيل مي دادند و از گروه جنسي مونث فقط يكي  از دختران با انتخاب زندگي خياباني موقتي چند روزه راهي خيابان شده بود كه اكثر اوقات را نيز با نوجوانان و جوانان مذكر مي گذرانده است . در انتهاي اين طبقات به افرادي بر مي خوريم كه چند طبقه اي يا نا مشخص از طبقه بندي چهارگانه است امّا از آنجانيكه اين افراد در زندگي خياباني داراي نوع خاصي از زندگي خياباني نيستند و شيوه هاي رفتاري طبقات دوّم و سوم و چهارم را دارند نيز در زمره خانه گريزان محسوب می‌شوند. و همچنين وجود نوزادان و كودكان سر راهي بدليل عمر كوتاه چند ساعته شان در خيابان ، افراد زندگي خياباني محسوب نمي آيند. زيرا موجب دوام و بقا در خيابان نيستند و از آن جهت كه زنده بودنشان در خيابان ثبات پيدا نمي كند نميتوان عنوان زندگي خياباني را به آنها داد . مگر آن دسته از نوزاداني كه والدين خياباني دارند و به همراه والدين خود به زندگي بي خانماني ادامه مي دهند، و يا براي اهداف حاشيه اي زندگي خياباني ( تكدي ) به اجاره گرفته مي شوند . نوزادان و كودكان تك والد از همين دسته اند كه غالباً با مادر زندگي مي‌كنند.

توصيه آخر

افراد بي خانمان، بخشي از جامعه انساني اند و ما هرگز به انديشه حذف پديده زندگي خياباني نيستيم زيرا زائيده تفكرات، انديشه ها و اعمال انساني است كه داراي شناسنامه طولاني است، امّا با ساخت پناهگاه و ايجاد خدمات رفاهي – درمانيِ رايگان براي بي خانمانها و ارائه حقوقي ناچيز به افراد، به سلامت جامعۀ خياباني كمك كرده، از تخريب كل جامعه جلوگيري به عمل مي آورد. در تحقيق و بررسي افراد بي خانمان، با سه دسته از افراد روبرو هستیم كه بايد به آنها عميقاً توجّه داشت.

افرادي كه مدتي زندگي خياباني را پشت سر گذاشته اند و هم اكنون به زندگي عادي بر گشته اند و نيز افرادي در آينده قطعاً به جمعيت بي خانمانها افزوده خواهند شد و سومين دسته افراد جامعه‌ای که از بی خانمانی پنهان رنج می برند. و حتّي تشخيص مولفه‌هاي پديده زندگي خياباني و بر چسب آن به افراد بي خانمان نياز به مطالعه ، تحقيق و پژوهش عميق تري دارد. و اميد است كه به ياري خداوند منان اين امر تا پايان راه ادامه يابد.

 

لزوم تقدم بررسي ابعاد انساني قبل از هر گونه مطالعات منحصر به خود بر روي طبقات خاص اجتماعي.

آدمي داراي ابعاد گوناگون شخصيتي است كه شناخت آن قبل از هر گونه بحث و بررسي از تقدم ويژه اي برخوردار است . انسان در رشد و شكوفايي خود تحت تاثير ابعاد پنج‌گانه شخصيتي بعد فيزيكي، عقلاني ، بعد عاطفي ، بعد اخلاقي و بعد اجتماعي قرار دارد.

بُعد فيزيكي

آنچه كه آدمي را در قالب موجود راست قامه با توانايي پنج حسِ بينايي، بویایی، شنوايي، چشايي و بساوايي تشكيل مي دهد و به تبع آن با پيروي از ( سايق ها ) و انگيزه ها ، فنا و بقا خود را اداره مي كند، تحت عنوان بُعد فيزيكي مطالعه مي شود.

در اين بعد، همه افراد، تابع نيازهاي اوليه هستند و محروميت از آن ، زمينه ساز مشكلات اخلاقي ، فكري و رفتاري خواهد بود . نيازهاي زيستي – آب ، هوا ، پوشاك ، تغذيه ، مسكن و همچنين انگيزه هاي جنسي ، از نيازهاي اوليّه هر ارگانيزمي را شامل مي شود و تمامي جوامع حيواني و انساني در اين سطح قرار دارند.

بعد فيزيكي هر انساني همانند ساير حيوانات تحت تاثير حواس ، سلسله اعصاب مركزي و پيراموني است كه با ساز و كار هورمونها و فرومونها در ارتباط است امّا در انسان اين بعد از آن جهت حائز اهميت است كه ابعاد فيزيولوژيكي انسان همواره ، با ابعاد روحي و رواني او در ارتباط است و در تمام زمينه ها ابعاد مذكور به شكل تلفيقي داراي نشانه هاي رفتاري است كه تاثيرات هر يك از هم جدا نشدني است.

بعد عقلاني

آنچه آدمي را با ساير موجودات متمايز مي سازد ، بعد عقلاني است كه آدمي را در جهل يا آگاهي به انديشيدن وا مي دارد تا در گذر از مراحل عقلاني به تعادل فكري دست يابد . اين بعد نيز همچون ابعاد ديگر در قالب تعاملي عمل نموده و تاثيرات آن نه تنها بر ابعاد روحي و فكري كه بعد فيزيكي را نيز شامل مي شود ، تفكر و تعقل خاص آدمي است و آدمي با اين دو قوه توانسته است جهان را به تسخير خود در آورد و تمامي موجودات را تحت اراده و كنترل خود درآورد.انسان با برخورداري از موهبت عقل توانسته است به جهان پس از خود بينديشد و در اين راه مكاتب فكري گوناگون را به آيندگانش هديه نمايد . و اينكه انسان با برخورداري از همين بُعد مي تواند راه درست و خطا را تشخيص دهد.

بُعد معنوي و اخلاقي

بعد معنوي و اخلاقي ، ره آور بعد عقلاني است. زيرا بدون عقل و انديشه بعد اخلاقي و معنوي ظاهر نمي گردد . انديشيدن براي حيات جاويد و فنا ناپذير و كسب آرامش براي هر دو جهان فاني و باقي، آدمي را مستلزم آن دانسته تا از قوانين اخلاقي و انساني پيروي كند.

امروزه توجّه به ابعاد معنوي ، گرايش طبقه خاصي نبوده بلكه تمامي انسانها براي رسيدن به قلّه هاي رفيع شكوفائي ، نيازمند اخلاق و معنويت اند. در بعضي از جوامع ، اخلاق و معنويت تحت عنوان دين و مذهب مورد بحث قرار مي گيرد . زيرا كه تعاليم ديني مشخص كننده مباني رفتاري و اخلاقي مي باشند.

آدمي در تمامي تاريخ بشري ، دغدغه اخلاق و معنويت را در قالبهاي دينداري و بدديني به تجربه گذاشته است. اگر چه انسانها بعضاً شناخت مطلوبي از معنويت كسب نكرده اند ليكن همين دغدغه ميل به شناخت از معنويت را در نردبان تكاملي خويش نشان مي دهد ، كه غالباً در مظاهر دعا و نيايش متجلي مي گردد . انسان براي كسب معنويت نيازمند بكارگيري ابزار علم و دانش است كه با تلفيق آن با ديگر ابعاد انساني ، معنويت حاصل مي‌گردد.

در تاريخ بشري، هيچ قبيله اي و ملّتي بي دين نبوده اند بلكه بد دين بوده اند، در نوع آدمي ، پرستش يكي از صفات ممتاز آدمي است كه او را از ساير انواع متمايز مي سازد ولي تكامل اين صفت به چگونگي حالات پرستيدن انسان ها بستگي دارد.

بعد عاطفي

حالات ترس ، خشم ، نفرت ، شادي ، اندوه ، و مانند اينها جز جنبه عاطفي شخصيت انسان قرار مي گيرند. جنبه عاطفي انسان از چند جهت اهميّت دارد ، اوّل اينكه اين جنبه بسيار پيچيده است و زمينه فكري و فيزيولوژيكي دارد و هم با زمينه عقلاني و اجتماعي ارتباط نزديك دارد. دوّم اينكه عواطف به عنوان انگيزه هاي نيرومند ، انسان را به تلاش و كوشش وا مي دارند و سّوم اينكه تاريخ انسان نمايشگر اين حقيقت است كه آدمي بيشتر تحت تاثير عواطف قرار دارد تا اينكه زير نفوذ عقل باشد.

بعد اجتماعي

در زمينه بعد اجتماعي انسان تعاریف گوناگوني شده است. ليكن شايد در اين زمينه صادق ترين تعريف همان است كه گفته شده است ، انسان حيواني است اجتماعي. توجه به ابعاد اجتماعي انسان بدون در نظر گرفتن جنبه هاي فردي وي ممكن نيست زيرا افراد، سازنده مناسبات سياسي ، اقتصادي ، نظامي ، و فرهنگي مي باشند. جنبه هاي اجتماعي شخصيت آدمي از اهميّت خاصي برخوردار مي باشد ، همانطور كه مي دانيم انسان حيواني است اجتماعي و انسانيت در حد وسيع به جنبه اجتماعي حيات وي وابسته است.

زبان انسان ، ادراكات انسان ، قدرت و تفكر انسان ، نحوه كنترل و بروز عواطف از سوي انسان و فرهنگ و تمدن انسان همه تحت تاثير حيات جمعي است و همچنين آدمي موجودي ضعيف و ناتوان است و كسب امنيت اش صرفاً در گرو حيات اجتماعي است . در بررسي و مطالعه دنياي بي خانماني ، همچنانكه خواهيم ديد، در زندگي كوتاه مدت خياباني با پاره گي ابعاد پنجگانه شخصيتي مواجه مي شويم . زندگي خياباني بر اساس طبيعت اش مواضع عقلاني ، اخلاقي ، معنوي و عاطفي را از هم مي گسلد و ابعاد فيزيكي را روبه زوال مي برد و افراد با نشان دادن ضعف و سستي در ابعاد ديگر، تعاملات مناسب اجتماعي را از دست ميدهند . كه اين مسئله در مباحث بعدي روشن تر مي‌گردد.

توجه به تمامي افراد در جنبه هاي آموزشي ، حقوقي و خدماتي از شاخصه هاي عدا لت اجتماعي است ، افراد بي خانمان بدلايل گوناگون از قبيل فقر فرهنگي و اقتصادي ، اختلالات ذهني و حسي‌ ـ حركتي ، اختلاف سلايق و علائق دو نسل قديم و جديد ، پديده هاي اعتياد ، بيكاري ، طلاق و ازدواج از زندگي مناسب اجتماعي چه از سوي خود يا ديگران، تبعيد شده‌اند. ودر اين دوره تبعيد بعنوان افراد تهي دست جوامع انساني ، زندگي پر زرق وبرق ديگران را صرفا با چشمان خود به ميهماني نشستند و در دنياي نعمت و ثروت لايزال ، حاشيه نشين گشتند .

حاشيه رانده شدن افراد حتي با عناوين افراد بي خانمان از مرزهاي فعال جامعه بي‌شباهت به فرار مغزها به بيرون مرزها نيست ، براي اينكه تعداد بي شماري از اين افراد در گذشته داراي استعداد و پايگاه اجتماعي بالايي بودند كه در اثر ورشكستگي هاي شغلي، عاطفي و اقتصادي و همچنين نوجوانان و جوانان دختر و پسري كه از خانواده هاي نابسامّان و يا بدليل تجارب كم ( خام بودن )‌منزل و مدرسه را رها  مي گويند ، چه بسا در آنها استعداد هاي درخشان بوده است و آنرا از دست داده اند وعده اي نيز هم اكنون بدليل شرايط سخت شغلي و تحصيلي ، بناچار بعضا شيوه هاي زندگي بي خانماني را تجربه مي كنند . اين عده كه هم داراي زندگي عادي و نيز داراي اشكال زندگي بي خانمان اند ، بدليل تعاملات چند سويه آنها باديگر افراد جامعه به نسبت افراد خياباني مخاطره انگيز ترند و به آساني مي توانند مخاطرات زندگي خياباني را به خانواده ، دوستان و همكلاسي ها انتقال دهند .

تحقيق ورسيدگي همه جانبه به تمامي پديده هاي هنجار و نا بهنجار اجتماعي و كاهش مخاطرات ضد اجتماعي طبقات خاصي از سطح كلان جوامع ، بعد ديگري از تحقق عدا لت اجتماعي است ، حال آنكه تعداد بي شماري از افراد بي خانمان در سطوح سني نوجواني و جواني با مشاورات پزشكي ، روانپزشكي و روانشناسي و همچنين با اندكي كمكهاي ما لي قبل از رسيدن به مرزهاي فرسودگي به زندگي طبيعي و نيروي فعال جامعه انساني باز خواهند گشت كه اين امر نيز بدون تحقق عدالت اجتماعي ميسر نمي گردد .

ضرورت مبارزه جامعه با پديده هاي ضد اجتماعي

اگر چه پديده هايي همچون سيل وزلزله طبيعي اند ولي مي توانند تغييرات رفتاري جامعه را بدنبال داشته باشند . بعضي از پديده هاي اجتماعي ، بهنجارو بعضي ديگر نابهنجارند . سيل و زلزله طبيعي اند ، امّا بعضي از پديده ها همچون پديده بزهكاري ـ بي خانماني ساخته دست بشر و طبيعت پيرامونش بوده كه لطمات عاطفي ، اجتماعي و اقتصادي آن كمتر از ويرانيهاي طبيعي نيست . لطمات پديده هاي طبيعي مربوط به حيطه خاص جغرافيايي مشخص مي باشد كه به خاطر آشكارا بودن پديده هاي مذكور شيوه هاي مقابله با آن آسانتر مي باشد و از طرفي سطح كلان جامعه براي مبارزه و ترميم آن انطباق وسازگاري بيشتري را از خود نشان مي‌دهد. در واقع جامعه براي ويرانيهاي آشكار، آسانتر دست به ترميم آن مي زند و حتي براي جلوگيري از آغاز بحران دست بكار مي شوند .

ساختار فيزيكي ورواني بشر به گونه است كه اجتماعي تلقي ميشود و اجتماع نيز تابع تمامي فرايند رشدي است كه بعنوان فرايند پويا، تعاملات تنگاتنگ و همه جانبه طبيعت را با قواي بشري مي طلبد . امروزه تمام حركات و روند رشدي جامعه بعنوان پديده هاي اجتماعي پذيرفته شده است و بشر را گريز از مثبت و منفي بودن آن نيست ، بنابراين آدمي براي رسيدن به رشد و تكامل با دو واژه  پديده هاي اجتماعي و پديده هاي ضد اجتماعي در تقابل است ، همچنانكه روشن است پديده هاي اجتماعي به فرايند مثبت و پويايي اشاره دارد كه جامعه را از مسير بودن به مسير شدن سوق مي دهد و در اين مسير دغدغه هاي فلاح و رستگاري مد نظر مي باشد و هر آنچه كه جامعه را درپيشبرد اين امر خطير مانع  مي شود بعنوان پديده هاي ضد اجتماعي مورد مطالعه قرار مي گيرند در اين فرايند هيچ جامعه اي را بعنوان جامعه ايستا    نمي توان يافت ، زيرا تحرك و پويايي از شاخصه هاي ساخت يك جامعه يا تمدن بشري است.

در پديده هاي آسيب رسان اجتماعي بحث ترميم به ميان مي آيد ليكن در پديده هاي ضد اجتماعي، بحث مبارزه ظاهر مي گردد .

پديده زندگي بي خانماني في نفسه يك پديده نا بهنجار و غير اخلاقي نيست ، بلكه با از دست دادن تعاملات مناسب اجتماعي و انساني افراد بي خانمان ، اين نوع زندگي داراي پيامدهاي نابهنجار و غير اخلاقي مي گردد . از اين روست كه به ضرورت مبارزه با پيامدهاي نابهنجار و غير اخلاقي و نيز به ضرورت تحقق عدالت اجتماعي اشاره مي‌شود .

هر ساله پديده هاي ضد اجتماعي خسارت هاي فراوان جاني و مالي واخلاقي به مردم و كشوروارد مي نمايند . پديده هاي ضد اجتماعي كه نه تنها جان و مال و شرف مردم را مورد حمله و تعرض قرار می‌دهد، بلكه خسارت هنگفتي نيز به مملکت و جامعه وارد مي نمايد . جامعه مجبور است مخارج نظامي و انتظامي ، قضايي وبهداشتي را بپردازد كه مجموعه اين خسارت را دانشمندان «‌ تاوان» ناميده اند .

«خسارات جاني و مالي فراوانيكه از پديده ضد اجتماعي به عمل مي آيد ، دولتها را از همان ابتدا وارد مبارزه با اين پديده كرده است . در مورد ضرورت مبارزه به هيچ وجه اختلافي بين دانشمندان و محققين نبوده ونيست و اگر اختلافي بين آنها باشد ، مربوط به راههاي مبارزه است».( شامبياني ـ هوشنگ )

از مواردي كه دولتها و جوامع را بر انگيخته است تا در مبارزه با پديده هاي ضد اجتماعي ترغيب شوند اثرات سوء پديده هاي ضد اجتماعي بر آموزش ، تعليم و تربيت ، بهداشت ، اقتصاد ، امنيت و موارد مشابه آنست . ما چگونگي اثرات سوء زندگي بي خانمانها را در تعاملات بي خانمانها به مطالعه مي نشينيم . حال آنكه مي دانيم در زندگي بي خانماني با توجه به نقش و پايگاه افراد بي خانمان ، افراد رفتارهاي خاصي را نسبت به اجتماع ظاهر مي سازند . رفتارهاي مشهود و پنهان آنها نه تنها به دليل نقش و پايگاه آنها در دنياي بي‌خانماني است، بلكه اين رفتارها بيشتر تابع از دست دادن نقش و پايگاه افراد قبل از زندگي بي خانماني بوده است . از همين جا ست كه بحث ضرورت عدالت اجتماعي به ميان مي آيد .

ضرورت بهداشت طبقات خاص بي خانمانها و جامعه در اصلاحات مدني

در بررسي زندگي بي خانماني و پيگيري تحقق عدالت اجتماعي و همچنين ضرورت مبارزه جامعه با پديده هاي ضد اجتماعي ، بدليل نگهدارنده و ايجاد كننده زندگي بي‌خانماني به مباحث اعتياد ،‌ طلاق ، نا بسامّانيهاي خانوادگي ، فقر ، بيكاري ، فقدان بهداشت عمومي و امثال آن اشاره مي شود. امّا در عوامل كاهش دهنده آن ، مسائل آموزشي ،‌شغلي ، مسائل مربوط به مسكن ، بهبود اقتصاد، بهبود مسائل رواني ـ اجتماعي و محيطي به عنوان اصلاحات اجتماعي قابل تعمق وانديشه مي باشد . هيچ جامعه اي به اصلاحات مدني آرمان شهر نخواهد رسيد مگر با در نظر گرفتن تمامي ابعاد مدني آن كه انسان امروز سخت بدان نيازمند است .

يكي از توفيقات آدمي، دستيابي به بهداشت محيط و اثرات آن بر جامعه انساني است ، در كشورهاي غير صنعتي كه تاثير تعاملات افراد عادي جامعه با افراد خياباني صرفا در تبادل انتقال مضرات و بيماريهاست ، زندگي بي خانماني به عنوان ناقض بهداشتي جامعه آشكاراتر قابل رؤيت است ،‌ ولي در كشورهاي صنعتي زندگي خياباني يا پديده هايي نظير آن براي پزشكان ، متخصصان ، بهياران و پرستاران جوان، حكم يك سيستم اشتغال زايي را ايفا ميكند. و گهگاه به كشف بيماريهاي جديد الوقوع و امثال آن منجر مي شود .

در بررسي عوامل كاهش دهنده زندگي خياباني ، رفاه عمومي ، ايجاد امنيت مناسب اقتصادي و محيطي ، گسترش بهداشت محيطي ، كاهش آلودگي ها و آسيب هاي اجتماعي ، بدور از سياست اصلاحات مدني نيست و توجه ويژه به طبقات خاص اجتماعي همچون زندگي خياباني و اثرات آن بر سطح كلان جامعه مي باید، به عنوان اصلاحات مدني پا به عرصة جديد گذاشته شود .

 

بهداشت و افراد بي خانمان

افراد بي خانمان تحت تاثير فاكتور هاي ذيل از سلامت عمومي فاصله ميگيرند كه در مبحث آسيب شناسي  بهداشتي قابل بررسي مي باشد .

1 ـ مشكلات ژنتيكي : مادران باردار خياباني مرتبا تحت تاثير تراتوژنهاي خطرناك از آن جمله؛ آلودگي هاي محيطي ، تشعشعات ، ضربه هاي سخت ، فشار تغييرات جوي و . . . قرار دارند . تراتوژنهاي ياد شده نه تنها در دوران جنيني كه دوران حاملگي و پس از آن را نيز پوشش ميدهند كه فرد و ساختار ژنتيكي افراد را به مخاطره مي اندازد ، حال آنكه اين افراد از تمامي خدمات درماني قبل و حين و بعد از بارداري محرومند .

2 ـ نقصهاي مادر زادي : تراتوژنهاي مؤثر و سقط هاي اجباري و ناموفق مادران باردار خياباني، مي تواند براي نوزادان ، اختلالات ذهني ـ فيزيكي را بدنبال داشته باشد و همچنين در صد فراواني از افراد بي خانمان را نقصهاي مادر زادي تشكيل    مي دهند كه با خود به دنياي بي خانماني به همراه آورده اند .

3 ـ عفونتها و آلودگي ها : در زندگي خياباني عفونتها و آلودگي ها قبل از اينكه  متوجه جنين و كودك باشد، متوجه افراد بي خانمان است. زيرا افراد بي خانمان دائما در معرض عفونتهاي قارچي ،‌انگلي و آلودگي هاي محيطي و تغييرات ناگهاني جوي قرار دارند .

4 ـ سوء تغذيه : در سوء تغذيه ، انواع بيماريهاي ناشي ازكمبود و افزايش ويتامين ها و پروتئنها بوجود مي آيد كه افراد بي خانمان در معرض كمبود و فقدان پروتئين و ويتامين ها قرار دارند .

5 ـ اختلالات رواني : گذشته از افرادي كه با  اختلالات ذهني و رواني به دنياي  بي خانماني راه پيدا ميكنند ، خود زندگي بي خانماني بدليل مشكلات ناشي از اين نوع زندگي ، پيامدهاي نابهنجار روحي ـ رواني را بدنبال دارد .

6 ـ اختلالات متا بوليكي : اختلالات متابوليكي در سه مبحث مادر زادي ، اجتماعي و اقتصادي قابل بحث مي باشد . از اختلالات متابوليكي مادر زادي ، اسيد هاي آمينه ، كربوهيدراتها و لیپیتیدها را ميتوان نام برد . عوامل اقتصادي ممكن است علت عدم بهره مندي و عوامل اجتماعی، علت هدر دادن مواد مغذي حتي با وجود كمبود مواد غذايي يا برعكس پرخوري و اعتياد به الكل كه موجب اختلالات متابوليكي مي گردد ، باشد .

7 ـ مسموميت ها : افراد بي خانمان بيشترين ايام عمر خود را در معرض انواع آلودگي‌هاي فيزيكي و محيطي سپري مي كنند ، بيشترين عوامل ايجاد كننده مسموميت در آنها ناشي از مصرف داروهاي غير قانوني و مواد مخدر و همچنين از قطع مصرف ناگهاني آن مي باشد .

بي خانماني و هرم نيازهای مازلو

در بحث آسيب شناسي بهداشتي در افراد بي خانمان بهتر آنست كه نگاهي به نيازهاي افرادبي خانمان و فقدان آن اشاره كنيم ، امروزه شايد گويا ترين هرم مطالعاتي نيازهاي انساني را (( هرم مازلو )) تشكيل مي دهد و ببينيم كه از نيازهاي مهم افراد بي خانمان در چه سطحي از هرم نيازها قرار دارد .

  • نيازهاي فيزيو لوژي: در تعريف نيازهاي فيزيولوژيكي بايد گفت هر آنچه را كه جاندار نيازمند آن است ( آب ، غذا ، اكسيژن ، پوشاک) و اگر اين نيازها برآورده نشوند بقاء جاندار به مخاطره مي افتد نيازهاي فيزيو لوژي مي نامند . مهمترين و اساسي ترين نياز بشر را نيازهاي فيزيولوژيكي تشكيل مي دهد ، با اين كه اين امر اولين قاعده هرم مازلويي را مي‌سازد، افراد بي خانمان نه تنها نيازمند ترين افراد آدمي در رسيدن به اين قاعده هستند بلكه بشدت از آن محرومند .
  • نيازهاي امنيتي: از نياز به تامين مسكن ،محافظت در برابر سرما وگرما و همچنين از تامين امنيت شغلي ، عاطفي ، اقتصادي و معنوي مي توان نام برد و افراد بي خانمان با دوري از عوامل مذكور از نيازهاي امنيتي محروم گشته اند . اين افراد نه تنها در معرض ناامني گروه هاي نابهنجار منحرف مي باشند ، بلكه خود نيروهاي امنيتي نيز نقش تامين كننده امنيت براي آنها را ندارند ، چرا كه اين افراد بدليل شرايط زندگي بي خانماني تابع مقررات امنيتي نيستند تا در مواقع خطر حمايت گروه هاي امنيتي را جلب نمايند .
  • نيازهاي اجتماعي: هر فردي بايد نقشي را در اجتماع پذيرا باشد . در ازاي نقشي كه فرد مي پذیرد، وظايفي را نسبت به آن نقش داراست كه مشخصة پايگاه اجتماعي آن فرد است . با از دست دادن تعا ملات مناسب اجتماعي ، افراد بي خانمان ، ايفا كننده نقش كليدي و ارزنده نمي باشند و يا مي توان گفت لا اقل توانايي ايفاي نقش ارزنده را در دنياي بي‌خانماني ندارند . بايد توجه داشت كه ارتباط زندگي خياباني با پايگاه اجتماعي افراد را از بين مي برد و همچنين از بين رفتن پايگاه اجتماعي افراد نيز در گسترش زندگي بي خانماني بي‌تاثير نيست، به بياني ديگر از دست رفتن پايگاه اجتماعي افراد در زندگي عادي موجب گسترش زندگي خياباني است و از طرفي ورود افراد به دنياي بي خانماني به هر دليل ممكن منجر به حذف پايگاه هاي اجتماعي و حتي شخصي آنان مي شود .
  • نيازهاي نفساني، «تعلق خاطر»:‍ با بر آورده شدن نيازهاي پايه ـ نياز فيزيولوژي و نياز امنيتي و نياز اجتماعي ـ آدمي نياز هاي فراتري را احساس  مي كند كه در رشد و شكوفايي آن از اهميت بسزايي برخوردار است . افراد در درون خود احترامي براي خودشان قائل هستند و ما ميدانيم كه اين احترام از طريق فرد و محيط امكان پذير است ، حال اينكه دنياي بي خانماني تامين كننده هيچ يك از اين دو نيست . افراد بي خانمان با طولاني شدن زندگي بي خانماني ، احساس ياس و نا اميدي و تهي بودن مي كنند و اين امر در دراز مدت نيازهاي نفساني آنان را كم رنگ مي كند .
  • خود شكوفايي: از عالي ترين نيازهاي هرم مازلويي نياز خود شكوفايي است ،‌ آدمي تنها زماني به اين مرحله مي رسد كه نيازهاي ماقبل خود را پشت سر گذاشته باشد و يا لاقل با رسيدن به مرزهاي خود باوري به استعداد و خلاقيت خود آگاهي يابد و به آن دسترسي پيدا كند. افراد بي خانمان از دسترسي به اولين نيازهاي انساني محرومند و براي ارضاي نيازهاي پايه و اساسي همانند ارضاء نيازهاي فيزيولوژي و جنسي هرگز در تعادل نيستند، انتظار نمي رود كه افراد بي خانمان به مرز خود شكوفايي برسند ولي اين نيز يك امر واهي است كه در اعتراض به ديگران، راههاي زندگي بي خانماني را در پيش گيرند .

بعضي از اين افراد معتقدند كه شيوه هاي زندگي خياباني نوعي اعتراض است ، اعتراض به آنهاييكه سد پيشرفت افراد بي خانمان شدند امّا اين اعتراض ، راهي براي جبران عقايد از دست رفته نیست، زيرا سركوبي مداوم افراد بي خانمان در دست يابي به نيازهاي فوق ، آنها  را با وخامت بيشتري رو برو مي كند .

دانستيم كه در زندگي بي خانماني ، بهداشت محيط ، بهداشت حرفه اي ، بهداشت مواد غذايي، بهداشت خانواده ، آموزش بهداشت‌ ، كنترل بيماريها ، خدمات پزشكي و پرستاري ، خدمات آزمايشگاهي و هيچكدام از عوامل فوق و در يك جمله پيشگيري از بيماريها و ارتقاء سطح سلامت با اهداف نامبرده هرگز رعايت نمي شود به گفته ديگر زندگي خياباني يعني محروميت بهداشت فردي ، محيطي و اجتماعي . جامعه در برخورد با پديده زندگي خياباني مي باست به آموزش بهداشت و اهداف آموزش توجه كند.

آموزش بهداشت عبارتست از تشويق و ترغيب مردم به انجام و ادامه رفتاري كه براي زندگي سالم ضروري است و همچنين تغيير رفتار غير بهداشتي به رفتاربهداشتي ، قرار دادن سلامت به عنوان يك ارزش اجتماعي و استفاده صحيح از خدمات اجتماعي براي تمامي افراد يك جامعه به عنوان اهداف بهداشت بايد سر لوحه اصلاحات مدني قرار گيرد ، زيرا نجات تك تك افراد ، نجات جامعه و جلوگيري از تخريب كل جامعه است.

هر جامعه بخصوص جوامع اصيل ومدرن مي بايد حد اقل نيازهاي ضروري و اوليه را با براي بقاء افراد خود فراهم آورد. محروميت از حد اقل نيازها براي زندگي مي تواند سبب عدول افراد از قوانين مدني و همچنين عدول از قوانين اخلاقي را بدنبال داشته باشد كه اين امر درافراد بي‌خانمان به وضوح مشهود است .

آسيب شناسي فرهنگي در زندگي خياباني

 مفهوم و ويژگي هاي فرهنگ و آسيب شناسي فرهنگ در زندگي خياباني

فرهنگ فقط مجموعه اي برويهم انباشته از آداب و رسوم و شيوه هاي مختلف زندگي نيست ، بلكه نظامي سازمان يافته از رفتار هاست . فرهنگ شيوه عمومي زندگي گروه يا گروههايي از مردم است. به گفتۀ تايلور، فرهنگ، عبارت است از مجموعه پيچيده اي از علوم، دانشها، هنر ها، افكار و اعتقادات، قوانين و مقررات، آداب و رسوم و سنتها و به طور خلاصه كليه آموخته ها و عاداتي كه يك انسان به عنوان عضو جامعه اخذ مي كند .

فرهنگ، محيطي است كه تمام ويژگي هاي يك  جامعه متمدن در آن شكل مي پذيرد و يا گفته مي شود فرهنگ، همان انبوه متراكم است و به طور خلاصه مي توان گفت فرهنگ اختصاص به يك طبقه خاص ندارد بلكه با كل جامعه در ارتباط است. تا كنون دهها تعريف از فرهنگ ارائه شده است ، امّا تعاريف بالا شامل مباحث فرهنگي وآسيب شناسي فرهنگي را مد نظر قرار داده است كه به بحث ما مربوط مي شود ، تعاريفي كه فرهنگ را فطري و اكتسابي و به ابعاد مادي و غير مادي ، فردي و گروهي ، تاريخي و پرورشي و غيره تقسيم مي كند ، خارج از نظام اجتماعي انساني نيست ، بنابر اين مفاهيم فرهنگ و همچنين بحران آن با نظام اجتماعي و طبقات اجتماعي و روابط و تعاملات اجتماعي رابطه تنگاتنگ دارد و از اين حيث ، فرهنگ و آسيب شناسي فرهنگي را مي توان در غالب ، زبان ، تعاملات ِ رفتاري ، طبقات اجتماعي ، شخصيت و اعتقادات به مطالعه نشست .

امّا در مقوله فرهنگ و شخصيت كه تمامي تغييرات فرهنگي و ضد فرهنگي در اين دو مقوله نهفته است ، مي توان به ارتباط اين دو اشاره كرد .

اغلب محققان بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه شخصيت تركيبي از ميراث بيولوژيكي ، محيط فيزيكي ، فرهنگ و تجربه گروهي و تجربه هاي انفرادي است و همچنين گفته مي شود ميراث زيستي و فرايند اجتماعي شدن هر دو، در رشد شخصيت انساني داراي نقش اساسي هستند ، اگر چه بايد گفت كه اهميت نسبي اين عوامل مورد توافق همگان نيست ، امّا يكي از جنبه هاي سازنده شخصيت را مي‌توان، فرهنگ دانست و همچنين از تاثيرات اشخاص بر روي فرهنگ نمي توان غافل بود .

با پذيرش تعاريف فوق بايد بپذيريم كه اجتماع متشكل از افراد است و افراد در تشكيل گروه ، جامعه ، فرهنگ و تمدن از اهميت ويژه اي برخوردارند، بنابراين افراد هر جامعه اي نه تنها در شكل گيري اجتماعي و فرهنگي بلكه در تخريب آن نيز داراي همان نقشهاي برجسته ميباشند.

تاكنون دانستيم فرهنگ از نسلي به نسل ديگر انتقال مي يابد، حالت انباشته دارد ، از محلي به محل ديگر اشاعه مي يابد و همچنين فرهنگ از طريق پاره فرهنگ ها و تضاد ها حالتي پيچيده دارد . مفاهيم فوق صراحتا با رشد فرهنگ و تمدن در ارتباط است ليكن عواملي نيز در اين راه دخيل اند كه مانع رشد فرهنگي مي شوند و در قالب آسيب شناسي فرهنگي مطالعه مي گردند.

در بررسي آسيب شناسي فرهنگي طبقات خاص اجتماعي ( بي خانمان ها ) عوامل مهمي همچون مفاهيم زبان ، ارتباط ( تعاملات ) ، اعتقادات ، آداب و سنن و عوامل ديگر سازنده فرهنگ و طبقات خاص اجتماعي بايد مد نظر قرار گيرد .

در مبحث تبيين شده حاضر ، به پيامدهاي نابهنجار و غير اخلاقي وآسيب رسان زندگي بي خانماني اشاره مي كنيم و مباحثي چند پيرامون زبان ، تعاملات و اعتقادات افراد بي خانمان را از نگاه آسيب شناسي به مطا لعه مي نشينيم ، حال آنكه مي دانيم جامعه و فرهنگ همانند تمامي عناصر بوجود آمده داراي دو نوع رشد ـ رشدصعودي و نزولي ـ است و با لطبع هر آنچه كه در برابر رشد صعودي فرهنگ موانع ايجاد كند ، مي تواند به عنوان آسيب شناسي فرهنگي مطا لعه و بررسي گردد .

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *