پرخاشگـری

  • زیست شناسی پرخاشگری
  • انواع پرخاشگری
  • دوگانگی جنسی پرخاشگری
  • مکانیسم‌های عصبی
  • پرخاشگری تهاجمی
  • پرخاشگری دفاعی
  • هورمونها در پرخاشگری
  • مطالعات بر روی نمونه‌های غیرانسانی
  • پرخاشگری انسان
  • جنسيت و پرخاشگری
  • خلاصه
  • مطالعه بیشتر
  • مفاهیم پرخاشگری در روانشناسی نوع شناسی آسیب

 

 

زیست شناسی پرخاشگری

رفتار پرخاشگرانه در بین حیوانات شایع می­باشد. مانند سایر رفتارهایی که منشأ زیستی دارند، پرخاشگری نیز از طریق ژنها به نسل بعدی منتقل می­شود. این اصل اساسی در مورد پرخاشگری چنانکه در زمینۀ مسائل جنسی می­بینیم چندان واضح و آشکار نیست، اما پرخاشگری را می­توان به عنوان وسیله­ای برای تولیدمثل درنظر گرفت.

همانطور که در مورد مسائل جنسی می­بینیم اعمال پرخاشگرانه مختص نوع بوده و توسط حلقه­های نرونی کنترل می­شوند و در انسان بشدت تحت­تأثیر اثرات سازمانی و فعال ساز هورمونها قرار می‌گیرد و تاحدی خارج از این محدودیتهای بیولوژیک است که می­تواند دارای حالت دوشکلی جنسی نیز باشد.

 

انواع پرخاشگری

رفتارهای پرخاشگرانه را می‌توان به طرق مختلف طبقه­بندی نمود در یک طبقه­بندی کارکردی سه نوع رفتار پرخاشگرانه مشخص شده­اند. اول پرخاشگری تهاجمی[1] که شامل نوعی پرخاشگری است که همراه حمله به حیوان دیگر می­باشد. دوّم پرخاشگری دفاعی[2] که به هنگام مورد حمله قرار گرفتن بروز می­کند و نوع سوم رفتار پرخاشگرانه­ای است که حیوانات دیگر را به قصد خوردن مورد حمله قرار می­دهد. در مطالعۀ بیشتر انواع پرخاشگری تهاجمی‌و دفاعی بطور معمول مشاهده شده است. اگرچه تفاوتهایی نیز در آنها وجود دارد. بعنوان مثال، گربه­ها قوس کردن پشت، سیخ شدن مو و خیس کردن را در هر دو نوع پرخاشگری دفاعی و تهاجمی‌نشان می­دهند و تفاوت اصلی آشکار، در وضع ایستادن است. در موشها، رفتار بسیار متفاوت بوده و براساس عناصر خاص رفتاری قابل تشخیص است. سطوح بالای فعالیت سمپاتیک در هر دو نوع پرخاشگری تهاجمی‌و دفاعی وجود دارد.

رفتار تهاجمی‌و دفاعی معمولاً شامل تظاهرات مضاعف و طولانی تهدید و بیش از یک حمله می‌باشند. نتیجۀ نهایی قبل از اینکه روبرو شدن از تهدید به حملۀ واقعی تبدیل شود معمولاً منجربه عقب‌نشینی از مبارزه می­شود. در این حالت به نظرمی­رسد حیوان تا آنجا که امکان دارد خود را آرام می‌کند(مثلاً گربه با نزدیک کردن شکم خود به زمین به تعقیب می­پردازد) رفتار حملۀ واقعی به قصد کشتن قربانی انجام شده و معمولاً شامل یک حملۀ ساده بدون تظاهرات تهدید است. شکار معمولاً با یک ضربۀ کشندۀ ساده یا گرفتن شکار به پایان می­رسد. چون شکار تفاوت زیادی با پرخاشگری دارد، عده­ای آن را به عنوان تغذیه درنظر می­گیرند تا یک رفتار پرخاشگرانه. ما در این فصل به پرخاشگری تهاجمی‌و دفاعی می­پردازیم.

دوگانگی جنسی[3] در پرخاشگری

به نظر می­رسد الگوهای رفتار پرخاشگری در حیوانات نر و ماده یکسان باشد و ما فرض می­کنیم که حلقه­های عصبی مبنای آن در هر دو جنس یکسان می­باشد. اگرچه ماهیت پرخاشگری بین دو جنس متفاوت است. بیشتر پرخاشگری مستقیماً در ارتباط با تولیدمثل می­باشد. همچنانکه حیوانات نر و ماده نقش متفاوتی در تولیدمثل دارند، پرخاشگری اهداف آنی متفاوتی در حیوانات نر و ماده دنبال می­کند. این نقشهای خاص جنسیتی از یک نوع به نوع دیگر متفاوت است. در برخی انواع نرها از قلمرو خود(و ماده یا ماده­های مقیم آن) نگهداری می­کنند. آنها این کار را با تظاهرات پرخاشگرانه نسبت به سایر نرها انجام می­دهند. در انواع دیگر نرها برای جفت­گیری با ماده‌ها با هم رقابت می‌کنند حتی اگر قلمرویی در کار نباشد. این رقابت شامل پرخاشگری بین نرهاست. این یک اتفاق نیست که در بسیاری از انواع تظاهرات رفتاری برای جفت­گیری با ماده­ها بسیار شبیه تظاهرات پرخاشگرانه در برابر رقیبان می­باشد. در تعداد اندکی از انواع، ماده­ها نیز با سایر ماده­ها رقابت می­کنند. بعنوان مثال برای محل لانه­سازی. اگرچه معمولاً پرخاشگری ماده­ها بیشتر دفاعی بوده و در جهت حمایت از بچه­ها بکار گرفته می­شود.

مکانیسم‌های عصبی: به نظر می­رسد سه نوع رفتار پرخاشگرانه مکانیسم­های مرکزی متفاوتی داشته باشند. همانند سایر انواع رفتارهای برانگیخته مثل تغذیه و میل جنسی که به آنها اشاره شد، رفتارهای خاص درگیر در پرخاشگری نیز توسط مراکزی در مغز میانی کنترل می­شوند. حلقه­های حرکتی خاص توسط مراکزی در هیپوتالاموس و سیستم لیمبیک و مخصوصاً آمیگدال کنترل می­شوند. اگرچه مطالعاتی که از طریق تحریک این مراکز در سالهای دهۀ 1920 انجام شده بود، دخالت این مراکز را نشان داده بود. اما تنها در 20 سال گذشته بود که تصویر روشنی از کنترل مجزای انواع مختلف پرخاشگری ارائه شد. با این وجود هنوز بسیاری از جزئیات ناشناخته باقی مانده است. تفاوتهای بین رفتارهای تهاجمی‌و دفاعی(و شکار) به محققان این اجازه را داد که مکانیسم­های عصبی درگیر را با استفاده از تخریب و تحریک جدا نمایند.

پرخاشگری تهاجمی: الگوهای حرکتی خاص پرخاشگری تهاجمی‌توسط نرونهای ناحیۀ کلاهکی جانبی[4] مغز میانی(به شکل 1-7 رجوع شود) برنامه­ریزی می­شود. آسیب در این ناحیه از وقوع پرخاشگری تهاجمی‌پیشگیری می­کند ولی تأثیری در پرخاشگری دفاعی و شکار ندارد. (آدامز[5] 1986) تحریک این ناحیه رفتار خاص‌پرخاشگری تهاجمی‌ایجاد می­کند. این نرونها دروندادها را از هیپوتالاموس قدامی‌دریافت می­کنند. تحریک بخشهایی از هیپوتالاموس قدامی‌منجر به حمله­های تهاجمی‌می­شود. با این وجود آسیب به هیپوتالاموس قدامی‌رفتار تهاجمی‌را متوقف نمی­کند. اما ممکن است احتمال وقوع آن درحضور محرکهای خاصی مثل حیوانات نر تغییر دهد.(الیسون[6] و فلین[7] 1968) بنابراین به نظر می­رسد که هیپوتالاموس قدامی‌بطور­طبیعی در تعیین وقوع رفتار پرخاشگری نقش دارد. اما مستقیماً رفتار را ایجاد نمی­کند. بسیاری از تحقیقات مبنای این نتایج نشان می­دهد که حمله، به دریافت انواع خاصی از تحریک، بخصوص حضور حیوان دیگر؛ گاهی تحریک لامسه­ای دست و پا یا چهره بستگی دارد.

مراکز قشری نقش بازدارنده در پرخاشگری تهاجمی‌دارند. برداشتن قشر مخ گربه­ها منجر به خشم ظاهری[8] می­شود که بنظر می­رسد پرخاشگری تهاجمی‌باشد و الکل بازداری را کم می­کند. تأثیرات بازدارنده بر پرخاشگری تهاجمی‌بواسطۀ نرونهای APA. 5-HT عمل می­کنند (کولوگر- کلیفورد[9] و دیگران 1997). تعدادی از مطالعات جرائم وحشیانه در انسان را با آسیب در لوب گیجگاهی ارتباط داده­اند. که مانند افرادی هستند که دارای صرع لوب گیجگاهی هستند.(به مارک[10] و اِروین[11] 1970 رجوع شود).

مفاهیم پایه روانشناسی
ادامه

شکل 6- برخی از مکانیسم­های ممکن در پرخاشگری تهاجمی

پرخاشگری دفاعی

برنامه­های حرکتی پرخاشگری دفاعی درنرونهای (PAG)[12]Periaqueductal grey matter در مغز میانی قرار دارد.(به شکل 2-7) رجوع شود. رفتارهای دفاعی متشکل از تظاهرات تهدید است که به نظر می­رسد جدای از رفتارهای حملۀ واقعی کنترل می‌شوند. (کاریو[13]، باندلر[14] و دامپنی[15] 1989) حلقه­های هیپوتالامیک و لیمبیک که PAG را کنترل می‌کنند توسط سایگل[16]، شابرت[17] و شایخ[18] (1997) خلاصه شده­اند. فعال سازی مستقیم آنها توسط نرونهای مبتنی بر آمینواسیدها صورت می­گیرد که خود توسط دروندادهای آمیک­د­ال میانی تحریک می­شوند. این فعال­سازی توسط دروندادهای مستقیم آمیگ­دال به PAG تعدیل می­شوند که این امر بوسیلۀ یک افیون (اوپیوئید) بازدارنده­ای از آمیگ­دال مرکزی و یک اسیدآمینه، تهییج­کننده­ای ازbasal complex. صورت می­گیرد. الکل تأثیر تحریکی بر پرخاشگری دارد که از طریق کاهش تأثیر بازدارندۀ قشر مخ و تحریک مستقیم شاهراههای بین هیپوتالاموس میانی و PAG عمل می­کند. آمیگ­دال دروندادهای چندگانه­ای دریافت می­کند. که این دروندادها بطور قابل توجهی دروندادهای مستقیم از سیستم بویایی و سایر سیستم­های حسی است. همچنین شامل نرونهایی است که دارای گیرنده­های استروژن و آندروژن می­باشند.

شکل 7- مکانیسم­های مغزی درگیر در پرخاشگری دفاعی

 

 

هورمونها در پرخاشگری

مطالعه با آزمودنیهای غیرانسانی

در فصل 6 مشاهده کردیم که چگونه سطوح تستوسترون قبل از تولد، تأثیرات سازمانی بر رفتار جنسی در بزرگسالی بخصوص بر پاسخ جنسی به سطوح هورمونهای بزرگسالی دارد تحقیق بر روی تأثیرات سازمانی هورمونهای پیش از تولد بر پرخاشگری تهاجمی‌نشان داده که این تأثیرات دقیقاً در راستای تأثیرات جنسی می­باشد. بعنوان مثال در موشهای عادی نرها بیش از ماده­ها رفتار تهاجمی‌نشان می­دهند. این نوع پرخاشگری در جوندگان نر به هنگام بلوغ یعنی زمانی که ترشح اندروژن افزایش می‌یابد. شروع می­شود و از طریق تزریق تستوسترون به موشهای نابالغ می­توان پرخاشگری ایجاد نمود.(مک کینّی[19] و دسجاردینس[20] 1973) موشهایی که به هنگام تولد عقیم شده­اند، افزایش پرخاشگری را در پاسخ به تستوسترون نشان نمی­دهند، درحالی که موشهای عقیم شده در بزرگسالی بسرعت این پاسخ را نشان می­دهند.

رفتار پرخاشگرانه در موشهای نر تحت تأثیر عوامل اجتماعی یا موقعیتی نیز قرار می­گیرد و این امر در تعامل با هورمونهای جنسی قرار دارد. موش نری که با یک موش ماده در یک محیط قرار داده می‌شود در مواجهه با یک موش نر غریبه رفتار پرخاشگرانه بیشتری را در مقایسه با زمانی که تنها بوده یا در کنار نر دیگری می­باشد نشان می­دهد. این تأثیر در اثر تزریق تستوسترون افزایش می­یابد.(آلبرت[21] و دیگران 1988). بنابراین حضور ماده موش نر را نسبت به تأثیر تستوسترون حساس­تر می­کند. بطور مشابه، موشهایی عقیمی‌که وادار به رقابت برای منبع غذا می­شوند، درصورت رساندن تستوسترون به آنها نه تنها به شدت به رقابت می­پردازند، بلکه متعاقباً درصورت دریافت تستوسترون و تجربۀ رقابتی قبلی به موشهای نر آرام حمله می­کند. بنابراین پرخاشگری تهاجمی‌به تجربه و تستوسترون بستگی دارد.(آلبرت، پتروویک[22] و والش[23] 1989).

درحالی که پرخاشگری تهاجمی‌در جوندگان بندرت اتفاق می­افتد ولی تفاوتهای فردی زیادی در این زمینه وجود دارد. این امر مجدداً به تأثیرات فعال­ساز و سازمانی آندروژنها بستگی دارد. بعنوان مثال تأثیر فعال­ساز آن زمانی مشاهده می­شود که یک بزرگسال مؤنث در اثر تزریق تستوسترون، پرخاشگری زیادی بین ماده­ها نشان می­دهد.(وان دی پل[24] 1988) تأثیر سازمانی در تفاوتهای فردی پاسخهای طبیعی و در پاسخ به تزریق تستوسترون بزرگسال مشاهده می­شود. این نتیجه ناشی از درجات متفاوت اندروژنها در دوران جنینی می­باشد.

وقوع عمدۀ پرخاشگری تهاجمی‌ماده در بیشتر انواع چندی است که پرخاشگری مادرانه نامیده می‌شود در انواع مختلف هر جا که ماده­ها به مراقبت از بچه­ها گمارده می­شوند، حمله به بیگانگان فوری و بشدت صورت می­گیرد. در جوندگان، این پرخاشگری فزاینده در حاملگی ایجاد شده و مصادف با افزایش کلی سطوح پروژسترون می­باشد.(مَن[25]، کونن[26] و اسوار[27] 1984). اگرچه در ادامۀ حاملگی، سطح پروژسترون پائین می­آید ولی پرخاشگری ادامه می­یابد. فرض بر این است که این امر ناشی از افزایش تستوسترون درست قبل از وضع حمل می­باشد. اگرچه این پرخاشگری بلافاصله پس از مدت کوتاهی بعد از وضع حمل از بین می­رود. (که به آنها اجازه می­دهد مجدداً با نرها جفت­گیری نمایند) و بنظر می­رسد که این امر ناشی از تأثیر بازدارندۀ استرادیول باشد که در آن زمان ترشح می­شود.(اسوار 1989). پاسخ پرخاشگری همچنین به حضور بچه­ها نیز بستگی دارد. اگر آنها حضور نداشته باشند، ماده به مهاجمین حمله نخواهد کرد.

در برخی انواع نشان داده شده که پرخاشگری ماده با تغییرات هورمونی در چرخۀ قاعده­گی در ارتباط است. پس موشهای ماده جز زمانی که در دورۀ پذیرندگی چرخۀ قاعده­گی قرار دارند، پرخاشگر می­باشند. برداشتن تخمدانها موجب قطع شدن پرخاشگری می­شود. تزریق استروژن و پروژسترون نه تنها رفتار جنسی آنها را به حالت اول برمی­گرداند بلکه پرخاشگری آنها را نیز باز می­گرداند.(فلودی[28] و پفاف[29] 1977). اگرچه این ارتباط آشکار با هورمونهای ماده غیرمعمول می­باشد.

والّن[30](1996) براساس مرور مطالعات مربوط به تأثیرات اولیۀ اجتماعی و هورمونی بر میمونها عنوان کرد که عوامل محیطی تأثیر اصلی را بر رفتار پرخاشگرانه این حیوانات داشته است. به بیان دیگر آرام بودن یا پرخاشگرانه بودن میمونها بیشتر به میزان پرخاشگری در محیط بستگی داشت که به مراتب کمتر از میزان سطوح اندروژنهای در گردش در میمونها بود. برخی از میمونها تفاوتهایی را در میزان پرخاشگری در چرخۀ قاعده­گی نشان دادند و زمان آن نیز در این چرخه متفاوت بود.

روانشناسی نوع گرا
ادامه

در برخی از میمونها میزان پرخاشگری در زمان تخمک­گذاری در حداکثر میزان خود قرار داشت درحالی که برخی دیگر درست قبل از قاعده­گي به اوج خود می­رسید.

تأثیرات فعال ساز اندروژنها بر پرخاشگری بواسطۀ گیرنده­هایی در نواحی مختلف مغزی که بخصوص در آمیگ­دال، هیپوتالاموس میانی، MPA و Laterul septum همچنین شواهدی از وجود گیرنده‌های استروژن در MPA بدست آمده که باعث کاهش رفتار پرخاشگری می‌شود.(کولوگر، کلیفورد[31] و دیگران 1997).

پرخاشگری در انسان: آیا می­توان براساس این مرور مختصر بر مطالعات حیوانی به شباهتهایی دربارۀ پرخاشگری انسان دست یافت؟ در این مورد شباهتهای مخصوصی وجود دارند ولی درعین حال تفاوتها نیز بسیار می­باشند. پرخاشگری در مردان به مراتب بیشتر از زنان است.‌هاید[32] (1986) در مرور تعداد زیادی از مطالعات نشان داد که این تفاوت در بچه­های پیش دبستانی زیاد، در سنین 9 تا 12 سالگی متوسط و در جوانی کم است. ایگلی[33] و استفن[34] (1986) در یک بازنگری مشابه نشان داد که تفاوتهای جنسی در تخلفات فیزیکی بالاترین و زمانی که آزمودنیها معتقدند رفتار آنها مشاهده شده کمترین میزان را داراست که نشانگر تأثیر اجتماعی قوی بر تفاوتهای جنسی است.

چنانکه در فصل 6 دیدیم با آن که تأثیرات سازمانی تستوسترون در رفتار جنسی آشکار است، نباید نقش آن را در تفاوتهای جنسی نادیده بگیریم. با این وجود شواهد نشان می­دهد که ارزیابی این امر در انسان دشوار است. ری­نیش[35] (1981) نشان داد دختران و پسرانی که مادرانشان در دوران حاملگی برای جلوگیری از سقط، داروی آندروژن مصنوعی مصرف می­کردند بیشتر از بچه­هایی که مادرانشان از این دارو استفاده نمی­کردند، پرخاشگری نشان می­دهند. از طرف دیگر مطالعات بر روی دختران دارای سندرم آندروژن(به فصل 6 رجوع شود) تأثیر مشخصی بر روی پرخاشگری نشان نداد اگرچه در جنبه­های دیگر دختران مانند پسران رفتار می­کردند.( با عنوان دخترانی که اعمال پسرانه دارند شناخته می­شوند)؛ اِرهارت[36] و می­یر بالبورگ[37] 1981)

پرخاشگری در جنس نر انسان مانند سایر انواع در دوران بلوغ به موازات افزایش ترشح تستوسترون افزایش می­یابد. بسیاری از تحقیقاتی که بر روی انسان انجام می­شوند دارای مشکلات روش شناختی و محدودیتهای اخلاقی می­باشند. روشن است که عقیم سازی مردان نه تنها باعث کاهش میل جنسی می­شود، چنانکه در فصل 6 ذکر شد، بلکه پرخاشگری را نیز کاهش می­دهد. وَن گوزِن[38] و دیگران(1995) نشان داد افرادی که از زن به مرد تغییر جنسیت داده­اند و تحت درمان با اندروژن قرار دارند پاسخهای پرخاشگرانه بیشتری در برابر ناگامی‌تصوری درمقایسه با گروه کنترل نشان می­دهند. درحالی که افراد تغییر جنسیت داده از مرد به زن که تحت درمان با مصدود کننده­های اندروژن قرار دارند پرخاشگری کمتری دارند.

مطالعات همبستگی به منظور مشاهدۀ ارتباط بین تفاوتهای فردی با تفاوتهای فردی در اندروژن، بطور کلی چنین همبستگی را نشان داد. مطالعات نشان داده، افرادی که به دلیل جرایم تخلف محکوم شده­اند، درمقایسه با افرادی که به دلایل غیر از تخلف محکوم شده­اند دارای سطوح بالاتری از تستوسترون می­باشد. این امر در مورد مردان(دابس[39] و دیگران 1987) و زنان(دابس‌هارگرو[40] 1997) مصداق دارد در بیشتر مطالعات این ارتباط ناچیز است و ما باید دو مشکل عمده در تغییر مطالعات همبستگی را در نظر بگیریم. اول اینکه این مطالعات مستقیماً جهت علت و اثر را نشان نمی­دهند(افزایش سطوح اندروژن می­تواند ناشی از پرخاشگری باشد به همان صورت که می­تواند ناشی از فعالیت جنسی باشد. به فصل 6 رجوع شود) دوّم اینکه این مطالعات قادر به تفکیک سایر عوامل مربوط که می­توانند روابط مستقیمی‌داشته باشند نيست.

بنابراین بعنوان مثال مطالعات فزاینده­ای که نشان می­دهد ارتباط واقعی بین سلطه­جویی و تستوسترون وجود دارد نه بین پرخاشگری و تستوسترون و بعلاوه تفاوت در سطح تستوسترون ممکن است ناشی از تغییرات در سلطه جویی باشد، نمی­توانند دلیل قانع‌کننده‌ای باشند. بعنوان مثال اِرنک رانز[41]، بلیس[42] و شیرد[43] (1974) سه گروه را با هم مقایسه نمودند. محکومین جرایم تخلف که دارای پرخاشگری مزمن بودند، محکومین جرایم غیرتخلف که سلطه­جو ولی غیرپرخاشگر بودند و گروه کنترل غیرپرخاشگر و غیرسلطه­جو. نتایج نشان داد که دو گروه اول دارای سطوح بالایی از تستوسترون بودند که در هر دو گروه بالاتر از گروه سوم بود به همین طریق یکسری از مطالعات توسط مازور[44] و لامب[45] (1980) این نتایج را تأیید نمود. در مردی که یک مسابقۀ تنیس را به آسانی می­برد سطوح تستوسترون بیشتر از افرادی بود که مسابقه را به سختی می‌بردند بعلاوه سطح تستوسترون در افرادی که جایزه را به عنوان نتیجۀ تلاش خود بدست آورند افزایش یافت(پیشرفت دانش‌آموزان). اما افرادی که جایزه نتیجة تلاش آنها نبود افزایش نیافت(برنده شدن با شانس). اسکال[46] و دیگران (1996) یک گروه از پسران را از 6 تا 16 سالگی از طریق ارزیابی پرخاشگری در طول دوره و سلطه­جویی و تستوسترون در پایان مورد مطالعه قرار داد پسرانی که بعنوان سلطه­جو شناخته شده بودند اما افرادی که جایزه نتیجة تلاش آنها نبود افزایش نیافت. (برنده شدن با شانس) دارای سطوح بالاتری از تستوسترون بودند اما افرادی که دارای تاریخچه­ای از پرخاشگری فیزیکی بودند. این تعبیر یکسان را می­توان برای مطالعات همبستگی در حیوانات بکار برد. حیواناتی که در مراحل بالاتر هرم سلطه جویی قرار دارند سطوح بیشتری از تستوترون را نشان می­دهند. اگرچه این امر می­تواند ناشی از این واقعیت باشد که آنها بیشتر می­جنگند و اینکه آنها در جنگهای بیشتری برنده می­شوند و بالاخره ناشی از حالت سلطه­جویی آنها باشد.

تاريخچه روانشناسي
ادامه

شواهد کمی‌مبنی بر ارتباط بین هورمونهای زنانه و پرخاشگری وجود دارد اگرچه همانگونه که قبلاً دیدیم یکی دو مطالعه نشان می­دهد که سطوح بالای استروژن باعث فرونشانی پرخاشگری در برخی از انواع می‌شود. شواهد در ارتباط با پرخاشگری قبل از قاعده­گی در زنان که به عنوان بخشی از سندرم پیش قاعده­گی[47] (PMS) شناخته شده فاقد نتیجه است. وَن­گوزن و دیگران (1996) نشان دادند که خشم در حدود دوره پیش قاعده­گی به آسانی برانگیخته می­شود اما این امر فقط در زنانی اتفاق می­افتد که قبلاً از بی قراری در دوره پیش­قاعده­گی شکایت داشتند. سطح بالای معنادار کورتیزول در این زنان در روز آزمایش منجر به این نتیجه‌گیری غیرقطعی می‌شود که زنانی که بی­قراری بیشتری نشان می­دهند بیشتر مستعد استرس هستند.

بنابراین نتیجه­گیری دربارۀ پرخاشگری باید مشابه نتیجه گیری دربارۀ رفتار جنسی باشد. اگرچه همانند مطالعاتی که بر روی حیواناتی مثل موش و گربه انجام گرفته، رفتار پرخاشگری انسان روابطی با کارکردهای هورمونی نشان داده، اما این ارتباط بسیار کمتر است. بعلاوه پرخاشگری در انسان بنظر می‌رسد که بسیار کمتر از سایر انواع وابسته به نوع باشد.

جنسيت و پرخاشگری

براساس بخش قبلی روشن است که پرخاشگری تهاجمی‌در ارتباط با فعالیتهای جنسی و تولیدمثل می­باشد. زیلمن[48](1989) ارتباطات بین جنس و پرخاشگری را بیشتر مورد بررسی قرار داده و مطالعات خود را مستقیماً متوجه رفتار انسان کرد. علاقۀ او در این مطالعه بر روی تأثیرات هرزه­نمایی[49] بود که معتقد بود محرکهای جنسی و تخلف به کرات تأثیرات مشابهی بر تماشاگران دارد. فرضیۀ اساسی او این بود که جنس و پرخاشگری هر دو با برانگیختگی سمپاتیک ارتباط دارند و با برانگیختگی بیشتر تشدید می­شوند. برانگیختگی ممکن است از فردی به فرد دیگر منتقل شود پس ناراحتی ابراز نشده پاسخ جنسی بعدی را تسریع کرده و برانگیختگی جنسی ابراز نشده می­تواند برانگیختگی جنسی بعدی با پرخاشگری را افزایش دهد.(به زیلمن 1989 رجوع شود)

سایر مشخصه­های کلی شامل فرایندهای شناختی است. کنترل شناختی می­تواند بر هر دو رفتار پرخاشگری و جنسی اعمال شود درحالی که برعکس پرخاشگری و برانگیختگی جنس اگر به اندازۀ کافی شدید باشد ممکن است در فرایند شناختی بخصوص در محدودیت توجه به موضوع پرخاشگری یا رفتار جنسی تداخل نماید.

در انسان­ها ارتباط بین پرخاشگری و جنس فراتر از نقش بیولوژیک دسترسی فرد به دیگری می­باشد. اگرچه ممکن است ریشۀ آن در این نقش قرار داشته باشد. پس پرخاشگری در تمام فرهنگها توسط مردان خیلی برای مجبور کردن زنان به عمل جنسی استفاده نمی­شود. (یعنی تجاوز) همانگونه که قبلاً اشاره شد، بسیاری از اثرات مشاهدۀ هرزه­گری از اثرات مشاهدۀ تخلف قابل تشخیص نیست. احتمالاً این امر به دلیل برانگیختگی کلی سمپاتیک باشد. تعامل جنسی افراد سادومازوخیسم به اعمال پرخاشگرانه که تجارب جنسی را تقویت می­کند بستگی دارد. بطور کلی فعالیت جنسی همراه با اعمالی است که دارای ریشۀ پرخاشگری هستند. مانند زدن و چنگ زدن.

به نظر می­رسد اختلالات لوب گیجگاهی با جنس و پرخاشگری در ارتباط باشد. در فصل 6 دیدیم که چگونه آسیب به لوب گیجگاهی در انسانها و حیوانات با رفتار جنسی غیرعادی ارتباط دارد. در اوایل این فصل به رابطه بین اختلالات گیجگاهی و رفتار تخلف اشاره شد.(به صفحه 111) نگاه کنید. برخی شواهد حاکی از آن است که این دو بکرات با هم اتفاق می­افتد. لانگوین[50] و همکاران (1985) نشان دادند که تعداد بیشتری از افراد سادیست نسبت به آنچه که انتظار می­رفت دارای اختلالات لوب گیجگاهی هستند.

خلاصه

پرخاشگری تهاجمی‌و دفاعی به وضوح در دنیای حیوانات در خدمت کارکرد تولیدمثل قرار دارد. درحالی که حیوانات نر و ماده الگوهای حرکتی مشابهی در رفتار پرخاشگری نشان می­دهند، ولی کارکرهای متفاوتی در رابطه با کارکرد تولیدمثل در دو جنس از یک نوع خاص دارند. پرخاشگری تهاجمی‌و دفاعی توسط حلقه­های نروني متفاوت ولی مربوط به هم در سیستم لیمبیک، هیپوتالاموس و ساقۀ مغز راه اندازی می­شوند. دوگانگی جنسی پرخاشگری در جوندگان تا حد زیادی ناشی از تأثیرات سازمانی اندروژنهای پیش جنینی است در هر دو جنس اندروژنها همچنین تأثیرات فعال­ساز بر روی پرخاشگری تهاجمی‌دارند. پرخاشگری مادرانه در جوندگان به هورمونهای جنسی زنانه و تستوسترون بستگی دارد. تأثیرات غدد درونریز بر پرخاشگري پریماتها و انسان، کمتر از جوندگان است.

عوامل اجتماعی تأثیر اساسی بروز پرخاشگری در انسانها دارد. در بیشتر موقعیتها مردان بیشتر از زنان پرخاشگر هستند اما تفاوت جنسی در کودکان بیشتر و در زنانی که اعتقاد دارند درحال مشاهده­شدن هستند کمتر است. روابط ضعیفی بین سطوح تستوسترون و پرخاشگری در زنان و مردان مجرم دیده شده است. اگرچه ارتباط به احتمال زیاد همراه با سلطه­جویی است که مورد استفادۀ پرخاشگری است. تااینکه در خود پرخاشگری باشد. روابط بین رفتار جنسی و پرخاشگری در انسانها آشکار است و ممکن است مبتنی بر اشکال عمومی‌مثل برانگیختگی و مجاورت سیستم عصبی باشد.

 

[1]. offensive aggression

[2]. defensive aggression

[3]. sexual dimorphism

[4]. Ventral tegmental area

[5]. Adams

[6]. Ellison

[7]. Flynn

[8]. Sham rage

[9]. Cologer-Clifford

[10]. Mark

[11]. Ervin

[12]. Periaqueductal grey matter (PAG)

[13]. Carrive

[14]. Bandler

[15]. Siegel

[16]. Schubert

[17]. Dampney

[18]. Shaikh

[19]. Mckinney

[20]. Desjardins

[21]. Albert

[22]. Petrovic

  1. 5. Walsh
  2. 6. Van de poll

[25]. mann

[26]. konen

[27]. svare

[28]. Floody

[29]. Pfaff

[30]. wallen

[31]. Cologer-clifford

[32]. Hede

[33]. Eagly

[34]. Steffen

[35]. Reinisch

[36]. ehrhardt

[37]. meyer Bahlburg

[38]. VanGoozen

[39]. Dubbs

[40]. hargrove

[41]. ehrenkranz

[42]. Bliss

[43]. Sheard

[44]. mazur

[45].lamb

[46]. Schaal

[47]. Pre menstrual syndrom

[48]. Zillman

[49]. Pornography

[50]. Langevin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *